گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

تیغ کز دستِ دوستان باشد

زخمش آسایشِ روان باشد

یک اشارت ازو به گوشۀ چشم

خون بهایِ هزار جان باشد

چشمِ او آن کند به یک غمزه

کاعتبارِ جهانیان باشد

ترکِ جان عینِ زندگی ست ولیک

بر گران ترکِ جان گران باشد

بگذارد به سُم پرستان خر

هر که را غزمِ آسمان باشد

هر که بر دوست سود خواهد کرد

گو بکن تا که را زیان باشد

همه ای دوست آن گهی باشی

کز تو نه نام و نه نشان باشد

بر کنارِ وصال ننشینی

تا ز تو هیچ در میان باشد

اگر از خود نزاریا برهی

هر چه باقی بماند آن باشد

چون ازین عمرِ عاریت برهی

بعد از آن عمرِ جاودان باشد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.