چنان آرزومندِ دیدارِ اویم
که جان میرسد بر لب از آرزویم
چه ها میرسد بر سر از دستِ هجر
به نامحرم این قصه چون باز گویم
از آن گه که محرومم از رویِ خوبش
فرو میرود اشکِ حسرت به رویم
شبی سدره از ژالهی ارغوانی
به خون صفحهی ارغوانی بشویم
اگر چه بمردم ز هجران ولیکن
عرق چین او زنده دارد به بویم
چو کحل الجواهر کشم در دو دیده
غباری گر آرند از آن خاک کویم
به جز جامِ می غم گساری ندارم
اگر چند سر در کش از عیب گویم
من و کوزهی راح گو سنگ طعنه
به هم در شکن توبهی چون سبویم
نزاری شکیبایی از می ندارد
زِ من کی شود باز دیرینه خویم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از آرزوی دیدار معشوق صحبت میکند و بیان میکند که این آرزو به حدی است که جانش در حال جدا شدن از اوست. او از درد و رنج ناشی از جدایی میگوید و اینکه اشک حسرتش به خاطر عدم دیدار معشوق بر صورتش فرو میریزد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و اینکه چگونه دوری او باعث شده که از زندگی و شادابی بیفتد. همچنین، شاعر از شراب به عنوان تنها مونس خود یاد میکند و در دل ناتوان از تحمل این جدایی، به یاد معشوقش است. در کل، احساس عمیق عاشقانه و ناامیدی از جدایی محور اصلی این شعر است.
هوش مصنوعی: من به اندازهای آرزوی دیدار او را در سر دارم که جانم از شدت این آرزو به لب رسیده است.
هوش مصنوعی: در اثر دوری و جدایی، چه بلایی بر سرم میآید. اگر این داستان را برای کسی بگویم که به او نزدیک نیست، چه خواهد شد؟
هوش مصنوعی: از زمانی که از دیدن چهره زیبایش محروم ماندهام، اشکهای حسرت به چهرهام سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: شبی میخواهم درخت سدره را با قطرات شبنم رنگ ارغوانی شسته و پاک کنم، همچنان که صفحۀ ارغوانی را به خون آغشته میکنم.
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر جدایی از او مردهام، اما بوی عرق چین او هنوز مرا زنده نگه میدارد.
هوش مصنوعی: اگر خاکی از جواهرات در دو چشمم بگذارند، از آن خاک نیز من زلالی و زیبایی میسازم.
هوش مصنوعی: جز نوشیدنیای که غمها را از بین میبرد، چیز دیگری ندارم. اگرچه ممکن است عیبهایم را بیان کنم.
هوش مصنوعی: من و کوزهی راح، یعنی من و این ظرف، در حالتی هستیم که به هم به تیغ طعنه میزنیم. مانند اینکه توبهام در هم شکسته است و به مانند سبویی هستم که شکسته شده است.
هوش مصنوعی: شکیبایی از می به من نمیآید، معلوم نیست که دوباره به حالتی که در گذشته بودم برگردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نشان دل بی نشان از که جویم
حدیث تن ناتوان با که گویم
گر از کوی او روی رفتن ندارم
مگیرید عیبم که در بند اویم
برویم فرو می چکد اشک خونین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.