یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
بر لبم یاقوت لب در جام می لعل مذاب
هر چه مستظهر به تشریف حضورش گشتمی
کنج من چون کلبة عطار کردی مستطاب
در خرامیدی به حسن و بذله در دادی به لطف
تازه بنشستی و خوش از رخ برافکندی نقاب
آفتابی دیدمی بالای سرو سیم بر
خرمنی گل دیدمی در زیر کافوری حجاب
از حجاب چادر عفت چو بیرون آمدی
همچنان کاید برون از پردة شب آفتاب
در میان حله حوری دیدمی کز فرّ او
دیده چون خفاش بی طاقت شدی از اضطراب
در دم انفاس شیرینش خواص روح راح
در گریبان عرق چینش نسیم مشک ناب
روی شهرآراش عکس آفتاب از بس شعاع
زلف هم بالاش رشک سنبل از بس پیچ و تاب
غمزه مستش نهاده تیر ناوک در کمان
کز نهیب زخم او کردی زمانه اجتناب
عاقبت قهر زمانه ظالمی را بر گماشت
تا شد از بیداد او ملک وصال ما خراب
بخت حیران می کند در کار ما آهستگی
چرخ سرگردان به خون جان ما دارد شتاب
این همه جور از رقیبان است و ظلم ظالمان
فارغند اهل عقوبت در قیامت از ثواب
دانی از من ناشناسان را چه آتش در دل است
زانکه هستم خاک پای نقد وقت بوتراب
از لب می گون او تا کرد محرومش فلک
هر برآن نیت نزاری دوست می دارد شراب
خواب می گویی نزاری باز و گرنه در جهان
هیچ کس را آفتاب آمد به شب در جای خواب
تا نباید راست بر گفتن مقامات وصال
تشنه ام بر خواب بیداری چو تشنه بر سراب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر یادآوری شاعر از شبهایی است که معشوق در کنار او بود. او از زیباییهای معشوق و لحظات شیرین گذرانده شده یاد میکند. شاعر با استفاده از تصاویری چون آفتاب، یاقوت و گل، حس شوق و مهر به معشوق را به تصویر میکشد. در ادامه، به مشکلات و ناامیدیهایی که پس از جدایی از معشوق برای او پیش آمده، اشاره میکند و از ظلم زمانه و رقیبان شکایت میکند. او به تنگناهایی که در زندگی بر اثر فقدان عشق متحمل شده، اشاره میکند و در نهایت، به وضعیت خود به عنوان عاشق سوزان و تشنه وصال میپردازد.
هوش مصنوعی: یاد میکنم از شبهایی که تو در کنارم بودی. مانند آفتابی بر لبم، و مانند یاقوتی که در جام شراب مذاب میدرخشد.
هوش مصنوعی: هر چه در تلاش بودم که با فضیلتهای او آرامش پیدا کنم، در گوشهی زندگیام تنها مانند سگی در کنار عطاری ماندم.
هوش مصنوعی: تو با زیباییات در حرکت بودی و مهربانیات را به مردم بخشیدی. تازه نشستهای و با چهرهی زیبا و شادابات، پرده از چهرهات کنار زدهای.
هوش مصنوعی: روز زیبایی را تجربه کردم که در آن، خورشید در بالای درختان سرو می درخشید. همچنین، بر روی تودهای از گلها، حجاب کافوری را مشاهده کردم که زیبایی خاصی به آن افزوده بود.
هوش مصنوعی: وقتی که با پوشش چادر و عفت خود بیرون میآیی، همانند آفتابی هستی که از پرده شب نمایان میشود.
هوش مصنوعی: در میان پوشش زیبا، حوری را مشاهده کردم که زیباییاش چنان الهامبخش بود که چشمم از شدت شگفتی و ناباوری مثل خفاش، بیتاب و ناتوان شده بود.
هوش مصنوعی: در لحظهای که او نفس میکشد، خاصیتهای روح درونش را میتوان حس کرد و در عرق چینش او، بوی خوش نسیم مشک اصیل و ناب وجود دارد.
هوش مصنوعی: در تصویر شهر آرای تو، نور خورشید به خاطر زیبایی و تابش زلفهایت، حسادت گل سنبل را برانگیخته است؛ زیرا زلفهایت آنقدر زیبا و پرپیچ و تاب هستند که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهند.
هوش مصنوعی: چشمهای دلربایش مانند تیرهایی است که در کمان نشسته و با قدرتی که از زخمهایش میگیرد، زمانه از آسیب آن دوری میجوید.
هوش مصنوعی: در نهایت، بدیهای روزگار باعث شدند که ظالمی بر سر کار بیاید و ظلم او موجب ویرانی و از بین رفتن عشق و ارتباط ما شد.
هوش مصنوعی: بخت ما را در کارهایمان غافلگیر میکند و زمان به آرامی میگذرد، اما چرخ روزگار که بیهدف میچرخد، به سرعت جان ما را به خطر میاندازد.
هوش مصنوعی: اهل عقوبت در روز قیامت از ثواب و پاداش بیخبرند و در نتیجه، همه این مشکلات و ظلمهایی که از طرف رقیبان و ستمگران به آنها میرسد، برایشان بیاهمیت است.
هوش مصنوعی: آیا میدانی که ناشناسان چه آتشی در دل دارند؟ این نگرانی از آنجا است که من حقیقتاً ذرهای از وجود زمان و سرشت بوتراب هستم.
هوش مصنوعی: از لبهای شیرین او که به میخوارگی دعوت میکند، به خاطر غم و حسرت عشقش، آسمان او را از نعمت خود محروم کرده است. اما در این حال، او هنوز هم با عشق به دوستی در دل، شراب را مینوشد.
هوش مصنوعی: به خواب میگویی که دوباره بیدار میشوی، اما در حقیقت، هیچکس در این دنیا نمیتواند آفتاب را در شب و در مکان خواب خود ببیند.
هوش مصنوعی: تا وقتی که نباید به حقیقت و راست گفتن در مورد مقاماتی که تنها آرزوی وصال را دارم بپردازم، خواب بیداری من مانند تشنهای است که به سراب نگاه میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.