باده خوریم ز اول شب تا دم صباح
مستی کنیم چون شتران علم جناح
زاهد که دل به شاهد دنیا دهد کجا
در خانقه بماند و در خلوت و صلاح
با دوست بایدم که چو بی دوست هیچ نیست
آسایشی ز زندگی و راحتی ز راح
گویند می مخور که حرام است بل که خوک
بر مستحق به وقت ضرورت بود مباح
ما آب خوریم و تو خون می خوری به جهل
عین عقوبت است و گمان می بری فلاح
عهد وفا ز مردم ناکس طمع مدار
هرگز تو بوی مشک شنیدی ز مستراح
قلاّش خوان مرا نه نزاری و لایق است
این نام عاشقانه که خود کردم اصطلاح
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف لذتهای زندگی و اهمیت دوستی میپردازد. شاعر از مستی و خوشیهای شبانه صحبت میکند و به زاهدانی که به دنیا وابستهاند، انتقاد میکند. او تأکید میکند که زندگی بدون دوستی ارزش ندارد و لذتهای واقعی در همراهی با دوستان به دست میآید. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که برخی از مهر و محبتها در دنیا غیر واقعی و فریبندهاند و اشاره میکند که عهد و وفا از انسانهای بیارزش نمیتوان انتظار داشت. در نهایت، او عشق را به یک اصطلاح شخصی تبدیل میکند و ابراز میکند که عشق واقعی و عمیق است.
هوش مصنوعی: از آغاز شب تا صبح مشغول نوشیدن باده هستیم و به اندازه شتران با نشاط و شاداب به مستی ادامه میدهیم.
هوش مصنوعی: انسانی که دلباخته زیباییها و لذات دنیوی شود، چگونه میتواند در خانقاه و در مسیر خودسازی و اصلاح نفس باقی بماند؟
هوش مصنوعی: برای من وجود دوستی ضروری است، زیرا بدون دوست هیچ چیز نمیتواند به من آرامش و راحتی بدهد.
هوش مصنوعی: میگویند که نوشیدن می حرام است، اما در شرایط ضروری، حتی خوک برای کسانی که نیازمندند، مجاز است.
هوش مصنوعی: ما در حال نوشیدن آب هستیم، اما تو در پی خوردن خون هستی. این عمل نادانسته عین کیفر است، و تو گمان میکنی که در این کار به کامیابی و موفقیت میرسی.
هوش مصنوعی: به افرادی که قابل اعتماد نیستند، هیچگاه امیدی به وفای عهد و پیمان نداشته باش. آیا تو از جایی که بوی خوشی نمیدهد، انتظار بوی عطر را داری؟
هوش مصنوعی: هیچوقت مرا قلاّش نخوانید، زیرا این اسم عاشقانهای که من خودم به آن اصطلاح دادهام، شایستهی من نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبنم نشسته بر ورق گل علی الصباح
خواهی که روح تازه برآید بیار راح
جهّال نشنوند ولی ممتنع بود
جز از خواص راح طلب کردن ارتیاح
از گردن خروس صراحی بریز خون
[...]
ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح
مرغی گرفته نامه اقبال در جناح
مضمونش آنکه هر که نه می را مباح داشت
خونش بود به فتوی پیر مغان مباح
سرمایه فلاح چه باشد شراب لعل
[...]
ساقی بجام باده گلرنگ در صباح
در صحن بوستان ز کرم گفت الصلاح
تا آفتاب طلعت ساقی طلوع کرد
کردیم دیده بر رخ خورشید افتتاح
با روح او که گفت الست بربکم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.