لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
حکیم نزاری

این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد

نه همانا مگر از خلد برین برخیزد

نطفه امر الاهی چه تعلق دارد

با موالیدی کز ماء معین برخیزد

که نه هر حامله یی همچو مسیحی زاید

شنعت از مریم بی شوی از این برخیزد

معترض حوصله رمز ندارد چه کند

پیر بیچاره ضرورت به سرین برخیزد

عقل اینجا چو فرو ماند به عزلت بنشست

هرکه با عشق درافتاد چنین برخیزد

نتوانم به جفا از سر پیمان برخاست

دلم آن مهر ندارد که به کین برخیزد

هر کجا عکس خیالش بنشیند حالی

ناله زار نزاریِ حزین برخیزد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد

اگر آن چشم کمان کش به کمین برخیزد

ای بسا خانه! که بر اسب شود تنگ و سوار

تا سواری چو تو از خانهٔ زین برخیزد

چشم و رخسار پریوش، که تو داری امروز

[...]

کلیم

ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد

بنشینی و ز ابروی تو چین برخیزد

تا بکنج دل من جای نبیند اول

نیست ممکن که غباری ز زمین برخیزد

هر که صیاد، تو آن وقت بدامش آئی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه