این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد
نه همانا مگر از خلد برین برخیزد
نطفه امر الاهی چه تعلق دارد
با موالیدی کز ماء معین برخیزد
که نه هر حامله یی همچو مسیحی زاید
شنعت از مریم بی شوی از این برخیزد
معترض حوصله رمز ندارد چه کند
پیر بیچاره ضرورت به سرین برخیزد
عقل اینجا چو فرو ماند به عزلت بنشست
هرکه با عشق درافتاد چنین برخیزد
نتوانم به جفا از سر پیمان برخاست
دلم آن مهر ندارد که به کین برخیزد
هر کجا عکس خیالش بنشیند حالی
ناله زار نزاریِ حزین برخیزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی نشأت و پیدایش افراد و مفاهیم مختلف از خاک و عالم آسمانی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که تولد و ظهور برخی شخصیتها، مانند مسیح، از یک شرایط خاص و مقدس ناشی میشود و نمیتوان آن را با هر نوع زایشی مقایسه کرد. همچنین، او به مشکلات فکری و احساسی بشر اشاره کرده و میگوید که عشق و احساسات عمیق، انسان را به چالش میکشند. در نهایت، شاعر میافزاید که نمیتواند به راحتی از پیمان و محبت خود دست بکشد، زیرا دلش قادر به پذیرش کینه و دشمنی نیست.
هوش مصنوعی: این چهرهای که از خاک زمین به وجود میآید، جز از بهشت و نعمتهای آن نمیتواند ناشی شود.
هوش مصنوعی: هیچ ارتباطی میان پیدایش انسان از آب و نطفهی امر الهی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که همه افراد نمیتوانند همانند مسیح، فرزندی مانند او به دنیا بیاورند. در واقع، تنها مریم بود که بدون همسر فرزندی بینظیر را به دنیا آورد و این ویژگی مختص اوست. بنابراین، چنین محبتی یا مقام والایی در هر کسی پیدا نمیشود و باید از این موضوع آگاه باشیم.
هوش مصنوعی: کسی که در حال اعتراض است، صبر و حوصلهای ندارد و نمیداند چه باید بکند. این پیرمرد بیچاره که به ضرورت در شرایط سختی به سر میبرد، ناچار باید بلند شود و به کار خود ادامه دهد.
هوش مصنوعی: وقتی عقل در اینجا خاموش میشود و به کناری میرود، هر کس که درگیر عشق شده باشد، چنین به حال خود باقی میماند.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از سر پیمان خود به خاطر ظلم و ستم دست بکشم. دلم آن عشق و محبت را ندارد که به خاطر کینه و دشمنی از این پیمان دور شوم.
هوش مصنوعی: هر جا که تصویر خیال او ظاهر شود، حالتی غمگین و نالهای پایدار از دل حزین برمیخیزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
اگر آن چشم کمان کش به کمین برخیزد
ای بسا خانه! که بر اسب شود تنگ و سوار
تا سواری چو تو از خانهٔ زین برخیزد
چشم و رخسار پریوش، که تو داری امروز
[...]
ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد
بنشینی و ز ابروی تو چین برخیزد
تا بکنج دل من جای نبیند اول
نیست ممکن که غباری ز زمین برخیزد
هر که صیاد، تو آن وقت بدامش آئی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.