یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد
درباب التفات بسی احترام کرد
دل خود نبود با من و جانم ز بس شتاب
بر پای جست و از سر عزت سلام کرد
پیشش به سر دویدم ودر بر گرفتمش
حالی فرو نشست و هوای مدام کرد
گفتم به خون رز مشو آلوده زینهار
حیزی چه می کنی که خدایش حرام کرد
گفتا حرام کرد ولی بر حرام خوار
کو اقتدا به پختن سودای خام کرد
بر مردم خبیث حرام است از آن سبب
ام الخبائثش ز پی خبس نام کرد
بر پاک نفس پاک رو پاک زاد کی
آب حیات نهی خلاف کرام کرد
هر کو نهاد پای ادب در حریم عشق
تعظیم یک قنینه به صد احتشام کرد
در ده بیار از آن که به تاثیر خاصیت
بسیار گردنان را سر زیر گام کرد
آن صیقلی که از دل و چشم جوان وپیر
بزدود زنگ ظلمت و ایینه فام کرد
صاحب حمایتی که ز بهر پناه خلق
خم خانه را به مرتبه دارالسلام کرد
القصه چون به حجت و برهان معنوی
رمزی به من نمود و بر آن التزام کرد
جامی به دست دادمش از شیشه وشراب
بر فوز کاسه یی دوسه پی هم تمام کرد
عزم نشاط کرد و سر طوف باغ داشت
درد خمار داشت مداوا به جام کرد
چون گرم شد دماغش از آن آتش روان
یاد بساط حضرت مولی الانام کرد
از روی ماه پرتو وان زلف قیر فام
نظاره گاه من صفت صبح و شام کرد
بر پای خاست از سر تعجیل و گفت هان
رفتم که پیش ازین نتوانم مقام کرد
بیدار باز بودم و گفتم نزاریا
هرگز کسی به حبل خیال اعتصام کرد
خوابی چنین خوش است ولی بر خلاف وصل
هجران بسی ستم ز پی انتقام کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دیدار یار خود و احوال آن لحظه صحبت میکند. یار به او سلام میکند و رفتار محترمانهای دارد، اما دلش با او نیست. شاعر با شتاب به سوی او میدود و او را در آغوش میگیرد. شاعر او را از آلودن به خون رز بر حذر میدارد، چون این کار حرام است. یار به او میگوید که این کار برای برخی افراد حرام است ولی درباره آدمهای پاک چنین نیست. شاعر بیان میکند که هر کس در عشق ادب را رعایت کند، مورد احترام قرار میگیرد. سپس راجع به اثرات محبت و تاثیر آن بر دلها صحبت میکند.
شاعر در ادامه به جام شرابی اشاره میکند که به یار داده و از او خواسته که از درد خمارش مداوا کند. او به یاد مجلس مولی و زیبایی یار افتاده و به زودی از آنجا میرود. در پایان، شاعر به این نکته میپردازد که خواب خوشی که تجربه کرده، بر خلاف وصال یار است و در نتیجه از هجران و ستمی که بر او رفته، احساس غم میکند.
هوش مصنوعی: دوست من از در وارد شد و به من سلام کرد و برای جلب توجه من بسیار احترام گذاشت.
هوش مصنوعی: دل من همراه من نبود و جانم به خاطر سرعت زیاد، از روی احترام سلام کرد.
هوش مصنوعی: به سمتش دویدم و او را در آغوش گرفتم، حالتی در او ایجاد شد که به آرامش رسید و خواستههایش پیوسته به ذهنش میآمد.
هوش مصنوعی: به او گفتم مواظب باش که به خون گل سرخ آغشته نشوی، چرا که این کار نکوهیده و ناپسند است و خداوند آن را حرام کرده است.
هوش مصنوعی: گفت که بعضی چیزها جایز نیست، اما در عین حال به چیزهایی که ناپخته و بیفایده هستند، روی آورد.
هوش مصنوعی: شراب به خاطر فساد و زشتی که دارد، بر مردم نیکوکار ممنوع شده است؛ زیرا که خاستگاه تمامی زشتیها و فسادها، همین شراب است.
هوش مصنوعی: اگر انسانی خالص و پاک باشد، خداوند به او حیات جاویدانی عطا میکند و هیچ چیز نمیتواند بر او تأثیر منفی بگذارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که با احترام و ادب وارد عالم عشق شود، مانند یک جواهر با ارزش و با عظمت مورد استقبال قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: در دهی که از آثار و تاثیرات خوب زندگی پر شده، مردم به راحتی و با افتخار سرها را پایین میآورند و در احترام و تواضع قدم برمیدارند.
هوش مصنوعی: او کسی است که با وجود خود، زنگارهای ظلمت را از دل و چشمان جوان و پیر پاک میکند و زندگی را روشن و زیبا میسازد.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر حمایت از مردم، خانهاش را به محلی امن و آرام تبدیل کرده است.
هوش مصنوعی: در نهایت، هنگامی که نشانهای معنوی و دلیل قوی به من نشان داد و بر آن تأکید کرد، متعهد شدم.
هوش مصنوعی: من یک جام شیشهای پر از شراب به او دادم و او چندین بار پشت سر هم آن را سر کشید.
هوش مصنوعی: عزم او به سرزندگی و شادابی بود و از درد خماری که داشت، در باغی به جستجوی درمانی رفت و این درمان را در نوشیدن جامی جستجو کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که او تحت تأثیر حرارت آن آتش قرار گرفت، به یاد مجالس و محفلهای حضرت مولی الانام افتاد.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و زلف سیاه او به من نگاهی افکنده است که شب و روز را به هم پیوند داده و آن را به تماشایی تبدیل کرده است.
هوش مصنوعی: او به سرعت از جای خود بلند شد و گفت: "ببینید، من باید بروم چون دیگر نمیتوانم در اینجا بمانم."
هوش مصنوعی: در حالت بیداری و هوشیاری قرار داشتم و با خودم گفتم که هیچکس هرگز به بند خیال و توهمات دل خوش نکرده است.
هوش مصنوعی: این خواب بسیار لذتبخش است، اما در واقع احساس جدایی و دوری از محبوب بسیار دردآور و ظالمانه است، به گونهای که یادآوری آن، انتقامی از دل میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا شهریار دادگر آهنگ شام کرد
صبح مخالفان همه در شامشام کرد
پیرار بر عدو ظفر از سوی بلخ یافت
وامسال بر ظفر سفر از سوی شام کرد
یک سال شد به شرق و دگر سال شد به غرب
[...]
رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد
دوتاه شد بنفشه و بر تو سلام کرد
سوسن زبان گشاد که گوید ثنای تو
چون انتها ندید زبان را به کام کرد
گل وام خواست از رخ خوب تو رنگ و بوی
[...]
آن سرو دی به قصد سلامم قیام کرد
شرط وفا و رسم تفقد تمام کرد
جای جواب خواستمش جان دهم چو او
دست ادب به سینه نهاد و سلام کرد
یک دم نکرد در نظر من مقام لیک
[...]
هردل که جز خیال تو در وی مقام کرد
خلوتسرای خاص ترا وقف عام کرد
تا خون خلق بر لب لعلت حلال شد
آب حیات بر همه عالم حرام کرد
از نوش وصل جان فلک سوختم زرشک
[...]
وانگه ز کوفه خیلِ الم، رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت: قیامت قیام کرد!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.