مرا رمزی عجب نازل شد از تعالیم ِ استادی
که سقفِ معرفت را ساختم زان نغز بنیادی
تعالی ربنا تا در چه حیرت بوده ام ز اول
به خود بر هم ز خود ظلمی همی کردیم و بی دادی
شنیدی حارث مْرَّه چه دید از خویشتن بینی
اگر فرمان بری کردی به لعنت در نیفتادی
نبی با آن همه رتبت بدان محتاج شد کایزد
بدو وحیی رسانیدی و جبریلی فرستادی
پس اینجا ترک ِ تقلید ِ مقلد کردن اولا تر
به دانایی سپردن کو رهی روشن نشان دادی
به مقصد کی رسیدی سالک این ره مگر وقتی
که کلی اختیار خود به دست ِ صادقی دادی
اگر عاقل بدانستی که مجنون را چه حالت شد
نگشتی معترض بر وی سر ِ تسلیم بنهادی
به تنهایی سویِ مقصد نمی یارست ره بردن
ز لیلی هم رهی بر ساخت و ز عهد ِ وفا زادی
مسیح از نطفه ی امر آمد و شد مریم آبستن
و گر نه بعد از او آبستنی روحی دگر زادی
اگر در جانش از عشقِ حقیقی جنبشی بودی
به سنگ ِ بی ستونی کی شدی مشغول فرهادی
حجابِ راهِ خسرو بود شیرین مطلقا ور نه
بر آن مسکین بدان تلخی کمان ِ کینه نگشادی
اگر نه پس رویِّ نفسِ بی آرام می کردی
حجابِ خود شدی هرکس ز پیش خود بر استادی
نزاری تن مده در عجز ازین پس نیست وقت آن
که بر سازی ز کنجِ عزلتِ خود خلوت آبادی
عجب گر یوسفِ ما زود بیرون ناید از پرده
که برمی خیزد از هر گوشه ای لبیک و فریادی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به بیان تجربیات اعجابآور از عشق و معرفت میپردازد. شاعر به تعلیم و راهنمایی یک استاد اشاره میکند که باعث شده سقف معرفت خود را بسازد. او به حیرتهای خود از هستی و ظلمهایی که بر خود روا داشته، مینگرد و به اهمیت شناخت و اختیار در مسیر سیر و سلوک اشاره میکند.
شاعر به سالک این راه یادآوری میکند که برای رسیدن به مقصد، باید اختیار خود را به دست حقیقت بسپارد و درک کند که تنهایی نمیتواند او را به هدف برساند. همچنین به قصه مسیح و مریم اشاره میکند تا به عشق و حقیقت روحی اشاره کند. در نهایت، او از کسانی که در عزلت و تنهایی به سر میبرند، میخواهد که از خود بیرون بیایند و به جمع بپیوندند و درک کنند که زمان عذرخواهی و پنهان شدن گذشته است.
هوش مصنوعی: معنای این بیت بیانگر این است که شخصی به یک رمز یا دانایی ویژه دست یافته است که از آموزشهای عمیق و استادانهای که دریافت کرده، نشات میگیرد. او با تلاش و آگاهی، پایههای فهم و معرفت خود را به خوبی بنا کرده و به سطح بالایی از آگاهی رسیده است.
هوش مصنوعی: پروردگار ما، تا چه اندازه در شگفتی بودهام از زمانی که خودم را شناختم. همیشه به خود ظلم کردهام و بدون هیچ دلیلی، بیعدالتی میکردم.
هوش مصنوعی: آیا شنیدی که حارث مْرَّه چه حالی از خودش پیدا کرد؟ اگر از خودت تبعیت کنی، به سرنوشت بدی دچار نخواهی شد.
هوش مصنوعی: پیامبر با آن همه مقام و منزلت، در برابر نیاز و درخواست خود به خداوند متوسل شد و از او خواست که وحیی به او برساند و فرشتهای را برای یاریاش بفرستد.
هوش مصنوعی: این جا نیازی به دنبال کردن بیچون و چرای حرف دیگران نیست. بلکه باید آگاهی و دانش را بهعنوان راهنما قرار دهیم و مسیر روشنی را برای خودمان برگزینیم.
هوش مصنوعی: سالک، تو تا وقتی به هدف و مقصود خود میرسی که تمام اختیارات و تصمیمگیریهایت را به دست فردی راستگو و صادق بسپاری.
هوش مصنوعی: اگر میدانستی که مجنون چه حالتی دارد، هرگز بر او معترض نمیشدی و با آرامش پذیرفتهاش میکردی.
هوش مصنوعی: به تنهایی نمیتوان به مقصد رسید؛ حتی لیلی هم به تنهایی نمیتواند راهی بسازد و در عهد وفا پایدار بماند.
هوش مصنوعی: مسیح از نطفهای به دنیا آمد و مریم حامله شد، و اگر این اتفاق نمیافتاد، بعد از او هیچ روح دیگری نمیتوانست به این شکل متولد شود.
هوش مصنوعی: اگر در وجودش حرکتی از عشق واقعی وجود داشت، هرگز به کار بیهوده و بی فایدهای مشغول نمیشد.
هوش مصنوعی: آشکارا، شیرین مانع رسیدن خسرو به خود بود، وگرنه مسکین نمیتوانست به آن تلخی و کینهاش غلبه کند.
هوش مصنوعی: اگر نه، پس تو بر روی نفس بیقرار خود حجاب میکردی. هر کسی که از پیش خود بر کسی مسلط میشود، در واقع به او نشان میدهد که چقدر بر خود آگاه است.
هوش مصنوعی: از این به بعد، تن خود را در ناتوانی و ضعف قرار نده. حالا وقت آن است که از گوشهی انزوا بیرون بیایی و در زندگی اجتماعی و فعالتر شرکت کنی.
هوش مصنوعی: تعجب آور است اگر یوسف ما به سرعت از پرده بیرون نیاید، وقتی که از هر سمت صدای لبیک و دعوتی به او رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خداوندا بدین مایه بکردم برتو استادی
نه زان گفتم من این کز تو پدر را نیست آزادی
تو اندر خدمت سلطان مثل با جنبش بادی
فزونتر کو ترا فرمود هرگز پای ننهادی
به خدمت کردن بسیار داد خویشتن دادی
[...]
خدایا بر جهانم کام و فرمان روان دادی
بمدح و آفرین من زبان خلق بگشادی
ز دشمن کین من جستی ز دولت داد من دادی
بدان کز من نبیند کس بلا و رنج آزادی
بمستی و بهشیاری بخواندن دل مرا دادی
[...]
به رخ چون ماه تابانی به قد چون سرو آزادی
چنین نبود بنی آدم یقینم کز پری زادی
تویی آزاد سرو ما به جوی خلد بر رسته
شدیم از جان تو را بنده نمیخواهیم آزادی
بده دادم نگارینا ز روز وصل خود یک شب
[...]
چه دارم در نفس جز شور عمر رفته از یادی
غباری را فراهم کردهام در دامن بادی
به خاک افتادهام اما غرور شعله خویان را
کفی خاکسترم از آرمیدن میدهد یادی
مباش ای مژدهٔ وصل از علاج گریهام غافل
[...]
به خاموشی سپندم گفت، در بزم پریزادی
نرنجانی اگر در دل، گره داریم فریادی
سبکباری نه آزادی ست در کیش جوانمردان
توانی بار اگر از خاطری برداشت، آزادی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.