گنجور

 
حکیم نزاری

مرا رمزی عجب نازل شد از تعالیم ِ استادی

که سقفِ معرفت را ساختم زان نغز بنیادی

تعالی ربنا تا در چه حیرت بوده ام ز اول

به خود بر هم ز خود ظلمی همی کردیم و بی دادی

شنیدی حارث مْرَّه چه دید از خویشتن بینی

اگر فرمان بری کردی به لعنت در نیفتادی

نبی با آن همه رتبت بدان محتاج شد کایزد

بدو وحیی رسانیدی و جبریلی فرستادی

پس اینجا ترک ِ تقلید ِ مقلد کردن اولا تر

به دانایی سپردن کو رهی روشن نشان دادی

به مقصد کی رسیدی سالک این ره مگر وقتی

که کلی اختیار خود به دست ِ صادقی دادی

اگر عاقل بدانستی که مجنون را چه حالت شد

نگشتی معترض بر وی سر ِ تسلیم بنهادی

به تنهایی سویِ مقصد نمی یارست ره بردن

ز لیلی هم رهی بر ساخت و ز عهد ِ وفا زادی

مسیح از نطفه ی امر آمد و شد مریم آبستن

و گر نه بعد از او آبستنی روحی دگر زادی

اگر در جانش از عشقِ حقیقی جنبشی بودی

به سنگ ِ بی ستونی کی شدی مشغول فرهادی

حجابِ راهِ خسرو بود شیرین مطلقا ور نه

بر آن مسکین بدان تلخی کمان ِ کینه نگشادی

اگر نه پس رویِّ نفسِ بی آرام می کردی

حجابِ خود شدی هرکس ز پیش خود بر استادی

نزاری تن مده در عجز ازین پس نیست وقت آن

که بر سازی ز کنجِ عزلتِ خود خلوت آبادی

عجب گر یوسفِ ما زود بیرون ناید از پرده

که برمی خیزد از هر گوشه ای لبیک و فریادی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

خداوندا بدین مایه بکردم برتو استادی

نه زان گفتم من این کز تو پدر را نیست آزادی

تو اندر خدمت سلطان مثل با جنبش بادی

فزونتر کو ترا فرمود هرگز پای ننهادی

به خدمت کردن بسیار داد خویشتن دادی

[...]

قطران تبریزی

خدایا بر جهانم کام و فرمان روان دادی

بمدح و آفرین من زبان خلق بگشادی

ز دشمن کین من جستی ز دولت داد من دادی

بدان کز من نبیند کس بلا و رنج آزادی

بمستی و بهشیاری بخواندن دل مرا دادی

[...]

جهان ملک خاتون

به رخ چون ماه تابانی به قد چون سرو آزادی

چنین نبود بنی آدم یقینم کز پری زادی

تویی آزاد سرو ما به جوی خلد بر رسته

شدیم از جان تو را بنده نمی‌خواهیم آزادی

بده دادم نگارینا ز روز وصل خود یک شب

[...]

بیدل دهلوی

چه دارم در نفس جز شور عمر رفته از یادی

غباری را فراهم کرده‌ام در دامن بادی

به خاک افتاده‌ام اما غرور شعله خویان را

کفی خاکسترم از آرمیدن می‌دهد یادی

مباش ای مژدهٔ وصل از علاج ‌گریه‌ام غافل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
حزین لاهیجی

به خاموشی سپندم گفت، در بزم پریزادی

نرنجانی اگر در دل، گره داریم فریادی

سبکباری نه آزادی ست در کیش جوانمردان

توانی بار اگر از خاطری برداشت، آزادی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه