معطّرست دماغم ز بوی ِ یرلیکش
ملازمم به دل و جان ز دور و نزدیکش
ز بختِ من نظرِ دولتی قوی باشد
که در کنارِ من آید میانِ باریکش
از آن دو هندویِ جادو به زیرِ ابرویِ طاق
شدند بنده به صد دل مغول و تازیکش
بر آستانۀ او آفتاب فخر کند
اگر محّلِ یکی باشد از ممالیکش
چو شب سیاه کند از سپید کاریِ خویش
جهانِ روشن بر من چو زلفِ تاریکش
دلِ نزاریِ مسکین چنان مسلّم کرد
که هم چو مملکتِ خویش کرده تملیکش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از بوی خوش او که دماغش را معطر کرده، سخن میگوید. او از عشق و وابستگیاش به محبوبش صحبت میکند و اعتقاد دارد که خوشبختیاش در کنار اوست. به زیبایی چشمان محبوبش و تأثیر آن بر دلها اشاره میکند و میگوید که حتی خورشید نیز در برابر او خجلتزده است. شب و روز را به زیبایی او و تاریکی موهایش تشبیه میکند و در نهایت، دل خود را همچون سرزمینش در تملک محبوبش میداند.
هوش مصنوعی: بوی خوش یار در nostalgi من مانده و احساس تعلق و نزدیکی به او، چه از دور و چه از نزدیک، تمام وجودم را پر کرده است.
هوش مصنوعی: از شانس من، اگر نگاه و توجه یک قدرت بزرگ و با عظمت به من بیفتد، به طوری که در کنار من و در سختیها و تنگناها قرار گیرد.
هوش مصنوعی: دو هندوی جادوگر با خالکوبیهای زیبا زیر ابروی خود، دل و جان را به صد دل مغول و تازیک سپردهاند.
هوش مصنوعی: در برابر درگاه او، آفتاب هم به خاطر این که یکی از زیر دستانش است، احساس افتخار خواهد کرد.
هوش مصنوعی: وقتی شب تاریک بر سپیدی دست میزند و دنیا را تاریک میکند، از دید من مانند زلفهای سیاه و تارش به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دل بیچاره و ناتوان نزاری به اندازهای تسلیم شده که مانند سرزمین خود، به آن تعلق خاطر پیدا کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.