گنجور

شمارهٔ ۳۲۵

 
حکیم نزاری قهستانی
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای جا که منم تا به خرابات بسی نیست

لیکن چه کنم محرم این راز کسی نیست

بر سر بتوان رفت به منزل گه محبوب

سهل است پیاده بروم گر فَرَسی نیست

پنداشتم اوّل که مرا خاص مرایی

در هیچ سری نیست که از تو هوسی نیست

بی دوست بهشتم به چه کارست و نه مردم

گر بر دل من هر دو جهان جز حرسی نیست

بر چشمه ی چشمم بنشین تا بگشایی

خوناب چو سیلاب که کم از ارسی نیست

چه کاه برِ همّت مردان چه کُهِ قاف

عنقای تو در چشم نزاری مگسی نیست

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.