گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

امید هست که روزی جمال بنمایی

اگر به خشم برفتی به صلح بازایی

نخست چاشنی ای دادی ام به شربت وصل

چو پای بند شدم روی بازنگشایی

من از جفای تو بر سر زنان تو سر در پیش

کرشمه می کنی و می روی به رعنایی

چو می گرفتی ام اول چو پارسا بودی

مکن که آخرِ کارم کشد به رسوایی

اگر دو دیده به یک بار در سرِ تو شود

ز گریه کم نکنم گو مباش بینایی

طریقِ رایِ تو جویم به هرچه لطف کنی

مطیعِ حکمِ تو باشم به هرچه فرمایی

یه طعنه گفت پدر کای پسر شکیبا باش

چه گونه بر سرِ آتش کنم شکیبایی

عجب از آن که دهی پندها نزاری را

کجا به وعظ کند التفات شیدایی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.