گنجور

 
حکیم نزاری

بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت

بر ندارم به جفا چشم امید از کرمت

تا بمیرم زغمت روی نتابم هرگز

وین تفاخر نه بس آخر که بمیرم ز غمت

در وفای تو نشینم که توانم بر خواست

از سر سر که سرم باد فدای قدمت

عیب گویند که در پای تو افتم آخر

که به بت خانه روی سجده نماید صنمت

تا سلامی به تو آرد به رقیبت فرمای

تا صبا را نبرد ناز بسی از کرمت

قادری گر بزنی گر بنوازی ، اما

آن کن ای دوست که از کرده نباشد ندمت

یاد داری که چه عهد است میان من و تو

تا بدانی که فراموش نکردم قسمت

در کشیدم ز همه خلق جهان دامن دل

بو که چون پیرهنت تنگ به بر در کشمت

جهد کن در طلب وصل نزاری خوش باش

عاقبت دست دهد دولت این نیز همت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجوی کرمانی

ای فلک سبزه ئی از صحن ریاض کرمت

بیت معمور مقامی ز حریم حرمت

آسمان چرخ زنان گرد زمین می گردد

تا مگر خاک شود پیش غبار قدمت

گاو گردون زره کاهکشان بگریزد

[...]

جامی

پیش ازان دم که دهم جان من بیدل ز غمت

قدمی نه که شوم خاک به زیر قدمت

رحمتی کن که من تشنه جگر می میرم

چشم بر رشحه آبی ز سحاب کرمت

خوش بران رخش که در جلوه گه حشمت و ناز

[...]

هلالی جغتایی

دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت

چه ستم‌ها که ندیدم به امید کرمت؟

دارم آن سر: که به خاک قدمت سر بنهم

غیر ازینم هوسی نیست، به خاک قدمت

تویی آن پادشه مملکت حسن، که نیست

[...]

فضولی

ای طربخانه دل خلوت سلطان غمت

پرده دیده سراپرده خاک قدمت

وعده داد مرا ماه من امشب ای صبح

بخدا گر همه صدقست نگه داردمت

بعلاجی دگرم حال مگردان که مرا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فضولی
صامت بروجردی

ای علمدار به خون غوطه‌ورم کو علمت

به سر خاک به نمود مکان از ستمت

نظری سوی برادر بنما باز که باز

جانی آید به بدن از نگه دم به دمت

فرش سم فرس خصم شده پیکر تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه