شبانه دوش که تنها به کنج خود بودم
ز هولِ صاعقه و بانگِ رعد نغنودم
ز بی دلی وز بی طاقتی بترسیدم
ز بی کسی وز بی هم دمی بفرسودم
ز ممکنات نبد یارِ دستِ من جز جام
ز کاینات جز آوازِ رعد نشنودم
سرم گران شد اگرچه دماغ بود سبک
ولی دماغ و سر از غّل و غش بپالودم
درین میانه به خاطر درآمد این که چرا
چنین شکسته دلم کی شکسته دل بودم
ز نورِ آینۀ خنب خانه شد روشن
سبک به صیقلِ می زنگِ سینه بزدودم
به یادِ دوست که من هیچ نیستم همه اوست
ز جامِ عشق شراب شبانه پیمودم
به پایِ مردیِ لوح اللّهم نبد حاجت
به دست کاریِ خود مرده زنده بنمودم
به نورِ عکسِ قدح در سوادِ ظلمتِ شب
ز موجِ قلزِم طوفان خلاص شد زودم
زمانه منقلب احوالِ نا جوان مردیست
ز رنجِ او به همه عمر بر نیاسودم
دریغ عمر که بگذشت و یک نفس ایّام
ز روزگار نزاری نداشت خشنودم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در شب و در تنهایی خود به احساساتی چون ترس از رعد و برق و تنهایی میپردازد. او با یادآوری دوستش به دل شکستهاش اشاره میکند و تأکید دارد که هیچ چیز جز عشق دوست برایش مهم نیست. شاعر از طریق شراب عشق، تلاش میکند که غم و اندوهش را پنهان کند و با یادآوری قدرت و ارادهاش، سعی در زنده کردن امید و زندگی دارد. او همچنین به ناامیدی از گذر عمر و رنجهایی که تحمل کرده، فکر میکند و آن را افسوس میداند. در نهایت، با تأمل در حال و روزش و تلاش برای یادآوری زیباییها، به نتایجی از زندگی و عشق میرسد.
هوش مصنوعی: دیشب وقتی که تنها در گوشهای نشسته بودم، از ترس رعد و برق و صدای آن نمیتوانستم بخوابم.
هوش مصنوعی: از بیحالی و بیتابی ترسیدم و به خاطر تنهایی و نداشتن همدم، پژمرده شدم.
هوش مصنوعی: از چیزهای ممکن، هیچ دوستی در دست من نیست جز جامی که از جهان جاری است و جز صدای رعد چیزی نشنیدم.
هوش مصنوعی: اگرچه سرم سنگین شده، اما فکر و ذهنم سبک و آزاد است. با این حال، تلاش کردهام که از هرگونه فریب و نیرنگ پاک باشم.
هوش مصنوعی: در این وسط به دلیل این که فکر کردم چرا دلم این طور شکسته است، یادم آمد که من خودم قبلاً دلی شکسته داشتم.
هوش مصنوعی: از نور آینه، خانه روشن شد و با جلا دادن به دل، زنگ تصاویر ناخوشایند را از آن پاک کردم.
هوش مصنوعی: به خاطر یاد دوست، من هیچ چیزی نیستم و همه چیز به او برمیگردد. از جام عشق شراب شبانه را نوشیدم.
هوش مصنوعی: من نیازمندیهای خود را به پای مردی که کارهای بزرگ انجام میدهد، گذاشتم و نشان دادم که چگونه میتوان از مردهها زندگی تازهای به دست آورد.
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، نور منعکس شده از لیوان باعث شد تا من به سرعت از طوفان و آشفتگی نجات پیدا کنم.
هوش مصنوعی: زمانه به طور دائم در حال تغییر است و اوضاع به گونهای است که دیگران را به نابکاری و بیدلی دعوت میکند. من از درد و رنج این رفتار تا پایان عمرم آرامش نیافتهام.
هوش مصنوعی: متأسفانه، عمرم به سرعت گذشت و نتوانستم از روزگار بهرهای ببرم، ولی از این موضوع ناراضی نیستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بزرگوارا من در میان اهل عراق
به نعمت تو که محسود همگنان بودم
هموم و وحشت غربت بر آن تنعم و ناز
که داشتم به وطن اختیار فرمودم
چو طبع میل بدین خطه کرد و بود خطا
[...]
چو بویگل به نظرها نقاب نگشودم
بهار آینه پرداخت لیک ننمودم
خیال پوچ دو روزم غنیمت سوداست
به این متاع که در پیش وهم موجودم
هزار خلد طرب داشتهست وضع خموش
[...]
هزار شکر که هرچند خامه فرسودم
دهان به مدح و به ذم کسی نیالودم
مرا نبود طمع خلق را کرم زین رو
من از معاملهٔ هجو و مدح آسودم
به هیچ قیمت نفروختم جواهر خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.