گنجور

 
حکیم نزاری

خواص باد بهشت است در نسیم ریاح

همین که بانگ برآید بخواه کاسه ی راح

صبوحیانِ مشوّق به های و هوی کنند

ندای صبح و موذّن به فالق الاصباح

همین فریضه ی وقت است سنّت حکما

دوگانه یی به فلاح و سه کاسه ای به صلاح

شب سیاه نقاب از رخ قدح بردار

چه حاجت است به مشعل مباش گو مصباح

چو آفتاب بر آید عجب مدار اگر

به زینهار درافتد به سایه اقداح

نمی خورند گروهی و می کنند انکار

جماعتی دگرش باز می نهند مباح

عجب مدار نخواندی تناکرِ اضداد

غریب نیست ندانی تعارف ارواح

ز جوهری چومی آخر چرا کنم پرهیز

که حاصل است ازو سد هزار استرواح

شراب خانه اگر محتسب کند مختوم

نیاز با در مولا برم هو الفتاح

زبحر خنب به کشتی کشم شراب گران

به رغم محتسب آن سهمگین تر از تمساح

پیام من که تواند به محتسب بردن

که از زیان نزاری ترا چه خیر و صلاح

زباده خوردن پنهان او ترا چه ضرر

چو گنج کنج گرفته ست بعد ازین سیاّح

به موج فتنه مبر کشتی مزلزل خویش

درین محیط فروشد چو تو بسی ملاّح

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

زهی هوا را طواف و چرخ را مساح

که جسم تو ز بخارست و پرتو ز ریاح

اگر به صورت و ترکیب هستی از اجسام

چرا به بالا تازی ز پست چون ارواح

ز دوستی که تو داری همی پریدن را

[...]

حکیم نزاری

همین که بانگ بر آید که فالق الصباح

غذای روح طلب کن بخواه کوزه راح

اگر جماد نیی جنبشی کن ای غافل

مباش کم ز وحوش و طیور وقت صباح

برای دفع مخالف گر اتفاق افتد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
اوحدی

بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح

بیا، که زنده به بوی تو می‌شوند ارواح

تویی، که وصل تو هر درد را بود درمان

تویی، که نام تو هر بند را بود مفتاح

فروغ روی تو بر جان چنان تجلی کرد

[...]

خواجوی کرمانی

بنوش لعل مذاب از زمرّدین اقداح

ببین که جوهر روحست در قدح یا راح

خوشا بروی سمن عارضان سیم اندام

عقیق ناب مروّق ز سیمگون اقداح

بریز خون صراحی که در شریعت عشق

[...]

سلمان ساوجی

مشیر ملک و صلاح زمانه عزالدین

که هر چه هست به جز خدمت تو نیست صلاح

هرآنچه بر دل خصمت گذشته کج بوده

مگر به روز نبرد تو در سهام و رماح

به هر زمین که گذر کرده باد آبادی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه