گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن

جان پیش کشم تا به کی از جور کشیدن

طاقت برسیده‌ست ز طوفانِ فراقم

فریاد ز من وز تو به فریاد رسیدن

بر من چه ملامت اگرم طاقتِ آن نیست

کز کوی تو باید به سفر راه بریدن

گویند که چون یارِ تو بسیار توان یافت

آری همه جا هست بباید طلبیدن

سهل است بریدن سرِ عشّاق به شمشیر

لیکن نتوانند ز احباب بریدن

رویی دگرم نیست به جز راه سپردن

کاری دگرم نیست به جز دست گزیدن

خون خوردن و جان کندن و دل‌سوخته بودن

سهل است بر امیدِ ملاقات تو دیدن

بی‌روی‌ تو آرام نمی‌بودم و اکنون

خرسندم از آوازه‌ی نامِ تو شنیدن

خوش باش نزاری که ز عشّاق خوش آید

نالیدن و بر دل زدن و جامه دریدن

چون بی‌دل و بی‌هوشی اگر می نخوری به

آتش به همه حال برآید ز دمیدن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.