آرزویی بود و شد محو در اوصافِ دوست
هیچ ز من مانده نیست هرچه بماندهست اوست
جامِ می و کنج و یار هر چه دگر جمله هیچ
شش جهتِ کاینات بر سرِ این چارسوست
موسی و ثُعبان و چوب سامری و عجلِ زر
او نکند التفات موسی اگر تندخوست
پیشِ من و پشت اگر نیک و بدی میرود
هرچه از آنجا بود جمله بدیها نکوست
بیهده سودا مپز از پیِ نام و حطام
مغز تهی میکنی خیز و برون آز پوست
باطنت ار با خداست کعبه خراباتِ تست
فقر چو نورِ درون خرقه چو مشتی رکوست
قاصر و غالی نیم راهِ مشنّع کجاست
مرتبه حدِّ من پیشِ مقصّر غلوست
بیش نزاری مرو بر پیِ نفسِ دنی
بر زن و در هم شکن سنگ سزایِ سبوست
دولتِ من گر ز من باز ستانی مرا
از تو همین التماس از تو همین آرزوست
گنج به کُنجِ خراب مینهی و در طلب
انجمِ افلاک را کار همین گفتوگوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالاتی از عشق و ارتباط با معشوق و خداوند میپردازد. شاعر از آرزوی نزدیک شدن به معشوق سخن میگوید و میگوید که هر چه باقیمانده است، از اوست و نه از خود شخص. او بر این باور است که تمام هستی در برابر معشوق و وصال او معنا دارد. در عین حال، به دنیا و مادیات بیاعتنایی کرده و بر اهمیت باطن و ارتباط درونی با خدا تأکید میکند. شاعر در پایان به تقدس فقر و ارزش آن در نزد خدا اشاره میکند و ابراز امیدواری میکند که اگر خداوند چیزی از او بستاند، دلش فقط آرزوی وصال او را دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از آرزویش صحبت میکند که به عشق و صفات محبوبش تبدیل شده است. او میگوید که حالا هیچ چیز از خودش باقی نمانده و همه چیز مربوط به محبوب است. به عبارتی، تمام وجودش در عشق به محبوب محو شده و دیگر چیزی از او جدا نیست.
هوش مصنوعی: شراب، معشوق و گوشه دنج اینجا، تمام چیزهای دیگر بیاهمیت هستند؛ همهی کائنات در این چهارگوشه جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر موسی خشمگین باشد، به چیزهایی مانند مار، چوب سامری و گوساله طلا توجهی نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر در نزد من و در پشت سرم، خوب و بدی در حال گذر است، هرچه از آنجا به من میرسد، تمام بدیها خوب است.
هوش مصنوعی: از پی شهرت و ثروت، خود را خسته نکن. با این کار، تنها به پوچی و بیمغزی خود دامن میزنی. بهتر است که بر خیز و از این تنگنای ظاهری خارج شوی.
هوش مصنوعی: اگر درونت با خدا باشد، کعبهی واقعی تو همان خرابات است. فقر به مانند نوری درون تو میدرخشد و لباس درویشی تو مانند خاکی است که از آن ریشه گرفتهای.
هوش مصنوعی: من در میان دو حالت قرار دارم؛ نه آنقدر کمدانش هستم که از مسیر اصلی دور شوم و نه آنقدر بلندپروازانه فکر میکنم که به مرز افراط نزدیک شوم. جایی که من ایستادهام، در حقیقت نقطهای میان این دو راه است.
هوش مصنوعی: به دنبال خواستههای دنیوی نباش و به خاطر لذتهای آن خودت را به زحمت نینداز. زیرا در نهایت، هر چیزی که به خاطر آن تلاش کنی، عاقبت ناپایدار است و ممکن است به شکست منجر شود.
هوش مصنوعی: اگر خوشبختی و سعادت من را از من بگیری، تنها چیزی که از تو میخواهم همین درخواست و آرزو است.
هوش مصنوعی: در مکانی مخروبه، گنجی پنهان است و هدف از این گفتگو، جستجوی نور و روشنایی در آسمانهاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
گرچه غلط میدهد نیست غلط اوست اوست
گاه خوش خوش شود گه همه آتش شود
تعبیههای عجب یار مرا خوست خوست
نقش وفا وی کند پشت به ما کی کند
[...]
باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
جمله ذرات را عربده و های و هوست
حاضر دلدار باش، حافظ اسرار باش
فتنه چو دیدی بدان پیشرو فتنه اوست
قاعده کار بین، شیوه دلدار بین
[...]
در صدف جان دردی نیست به جز دوست دوست
آنکه دل از عشق او زنده بود اوست اوست
نغز درین نه طبق نیست به جز عشق حق
هر چه به جز عشق او نیست به جز پوست پوست
قدسهی قامتان زان چمن آراست راست
[...]
گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
گفتمش: آن دود چیست؟ گفت: که آن موست موست
من که بملک جهان، ندهم یک موی او
دل بجهان چون دهم؟ در دل من اوست اوست!
چون شود او جلوه گر، در قدم سرو او
[...]
مطلب و مقصود ما از دو جهان، اوست اوست
او همه مغز است مغز، هر دو جهان پوست پوست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.