کارم از دست بشد دستِ من و دامنِ تو
گر نداری سرِ من خونِ و گردنِ تو
اندک اندک ز سرم دستِ وفا باز مگیر
ورنه مشهور کنم رسمِ جفا کردنِ تو
دلِ چون مومِ مرا از تفِ هجران مگداز
تا شکایت نکنم از دلِ چون آهنِ تو
رحم کن بر دلِ چون آتشِ من تا نزند
برقِ احداث چنین صاعقه در خرمنِ تو
جز به زاری چو زر و زور ندارم چه کنم
چون درآیم به سرِ پنجۀ شیرافکنِ تو
دُردی درد فرو میبرم و میدانم
که به هرکس نرسد جامِ زلال از دَنِ تو
دستِ من کی به سرِ زلفِ درازِ تو رسد
که صبا هم به ادب گردد پیرامن تو
زهره خواهد که به گیسویِ معنبر هر روز
خاکِ آن کوی بروبد که بود مسکنِ تو
هر سحر تازه حیاتی به نزاری بخشد
هر نسیمی که برد باد ز پیراهن تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از دوری معشوق نوشته شده است. شاعر به تصویر کشیدن احساسات عمیق خود میپردازد و از ناتوانی در رسیدن به محبوبش صحبت میکند. او از درد جدایی و حسرتی که به دلش میزند میگوید و به معشوقش میخواهد رحم کند و بر دل آتشین او ترحم کند. در نهایت، شاعر به زیبایی و لطافت زندگی اشاره میکند که با وجود دوری، از یاد معشوق و تأثیر او در زندگیاش ناشی میشود.
هوش مصنوعی: کار من به پایان رسید و دیگر نمیتوانم کاری انجام دهم. اگر توجهی به من نداری، این به خودت و آنچه که بر گردن توست آسیب میزند.
هوش مصنوعی: کم کم از سرم دست وفا را نکن؛ وگرنه به همه میگویم که تو چقدر بیوفایی میکنی.
هوش مصنوعی: دل من مانند مومی نرم و قابل شکلگیری است، پس از گرمای جدایی آن را ذوب نکن، زیرا در این صورت مجبور میشوم از دل تو که به سختی آهن است، شکایت کنم.
هوش مصنوعی: به دل من که مانند آتش میسوزد رحم کن، تا این آتش همچون صاعقه بر تو آسیب نزند و خرمن زندگیات را نابود نکند.
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی جز زاری و ناله ندارم، وقتی به دام پنجۀ قوی تو بیفتم، چه کار کنم؟
هوش مصنوعی: من دردی میکشم و میدانم که تنها به کسانی که توانایی پذیرش آن را دارند، خوشی و آرامش واقعی میرسد.
هوش مصنوعی: دست من چه زمانی به موهای بلند تو میرسد که حتی نسیم هم با احترام دور تو بگردد.
هوش مصنوعی: زهره تمایل دارد هر روز به گیسوی زیبا و پرمعنایش بمالد و خاک آن مکان را پاک کند که محل سکونت تو بوده است.
هوش مصنوعی: هر صبحگاه، نسیم تازهای به شکوفههای ناز گلی میبخشد که از پیراهن تو میوزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به هوا و هوس نکهت پیراهن تو
گر رود جان من از سینه فدای تن تو
گر بپیچیم سر، از شیوهٔ مردی نبود
به جفایی که کند غمزهٔ مرد افکن تو
ای که شد دامنم از دست جفاهای تو چاک
[...]
افکند مرد چنین گر نگه پرفن تو
کیست مرد نگه پرفن مردافکن تو
دلربائی نه لباسی است به قد همه کس
این قبا دوخته خیاط ازل بر تن تو
بوی پیراهن یوسف شنود بار دگر
[...]
تا ز شست ستم خصم خدنگ افکن تو
شد مشبک تن تو
بوی خون آید از این کاکل و یال و تن تو
شد مگر کشتهٔ روبه ، شه شیر اوژن تو
دل افسردۀ من آب شد از دیدن تو
فاش گو برق که آتش زده بر خرمن تو
که بریده است بشمشیر رگ گردن تو
که جدا کرده منور سرتو از تن تو
که بخون کرده تر آن خط به از سوسن تو
که زده چوب بلبهای ز در مخزن تو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.