گنجور

 
حکیم نزاری

تا تو را عشق به کلّی نکند زیر و زبر

کی شود جانِ تو از عالمِ ارواح خبر

عشق اوّل ز تو این جان و جهان بستاند

بعد از آنت بدهد جان و جهانی دیگر

هستیی بخشدت آن گه که فنا نپذیرد

در امانیت نشاند که نترسی ز خطر

عشق را مردِ قدم باید نه مردِ غلو

عشق را مردِ سفر باید نه مردِ حضر

عاشقان ره به توکّلتُ علی‌الله سپرند

پس تو هم جز به توکلت علی‌الله مسپر

گر تو تدبیر کنی ور نکنی حکمِ قضا

نه به خیر از تو بگردد به حقیقت نه به شر

ور قبولی به تو وجهدِ تو حاجت نبود

ور نه‌ای چون نکند سود حِیل رنج مبر

سوزنی را که بدان دیده بدوزند ترا

چون نظر شد چه ز آهن زده سوزن چه ز زر

راست چون سرو مجّرد شو و یک تا می‌باش

کز دوتایی‌ست گرفتارِ فنا حلقۀ در

چون ندادی خطِ تسلیم و ارادت مطلب

کم ز پروانه توان بود به پروانه نگر

چون امانت بسپردی تو برو او داند

عهده بیرون فکن از گردن و اندیشه مخور

به میان در نه تو بر هیچی و نه من بر هیچ

کار تقدیم قضا دارد و تقدیرِ قدر

با تو بر گفت نزاری روشِ مذهبِ خویش

راهِ دیوانگی این است تو دانی دیگر

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کسایی

از خضاب من و از موی سیه کردن من

گر همی رنج خوری، بیش مخور، رنج مبر!

غرضم زو نه جوانی است؛ بترسم که زِ من

خردِ پیران جویند و نیابند مگر!

فرخی سیستانی

رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر

خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر

بس گرامی بود این ماه ولیکن چکنم

رفتنی رفته به و روی نهاده بسفر

سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۶۷ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ازرقی هروی

عید شاداب درختیست که تا سال دگر

از گل و میوۀ او بوی همی یابی و بر

بوی آن گل بترازد چو خرد کار دماغ

بر آن میوه بتازد چو خرد سوی جگر

زین گل و میوه همان به که یکی گیرد بار

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۶۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
منوچهری

دسته‌ها بسته به شادی بر ما آمده‌ای؟

تا نشان آری ما را ز دل افروز بهار؟

مشاهدهٔ ۱۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
قطران تبریزی

ای دلارام و دل آشوب و دلاویز پسر

عهد کرده بوفا با من و نابرده بسر

غم عشق تو روانم بلب آورده بلب

درد هجر تو توانم بسر آورده بسر

شمنان چون تو ندیدند و نبینند صنم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه