گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

از ابتدا که لشکرِ ارواح برنشست

عقل از سپاهِ عشق هزیمت کنان بجست

اهلِ قیاس پس روِ عقلِ گریز پای

ما در بُلوک عشق فتادیم می به دست

در پوستینِ شیوۀ ما اوفتاده اند

قومی خیال بازِ هوس نا ِک خود پرست

گر می خوریم و گرنه تفاوت نمی کند

ما بر قرارِ خویش همان واله ایم و مست

از گل سرشته کالبدِ آدمِ صفی

ترکیب ما ز دُردیِ خم خانۀ الست

ما توبه بسته در سرِ زلفِ بتان و حسن

آورده باز در سرِ زلفِ بتان شکست

بر من چه اعتراض که مأمورِ فطرتم

ای مدّعی به دستِ کسی اختیار هست

تشنیع بر نزاری و او خود شکسته وار

هرگز به نام و ننگ نبوده ست پای بست

ماییم و کُنجِ فقر و می و گنجِ مسکرات

تا گنبدِ سپهر شود هم چون خاک پست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.