دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
به هرزه عمرِ گرامی به باد بر دادم
درین عذاب که بر من عدو ببخشاید
کسی نمی رسد از دوستان به فریادم
خلافِ عقل بود گر نگویمش که چه باد
بر آن زمان که من از مادرِ جهان زادم
ببرد در گل و خاکم زمانه تا گردن
چو سرو لاف چرا می زند که آزادم
جهانِ خرّم و ایّامِ عیش باز آمد
تو را از آن چه خبر گر کشد به بی دادم
به هر چمن که رسیدم ز خارِ مژگانم
ز رشکِ بلبل و گل خون ز چشم بگشادم
به زیرِ سایۀ طوبا نشسته ام چه عجب
گر التفات نباشد به سرو و شمشادم
نه برگِ آن که نظر بر جمالِ او فکنم
نه رویِ آن که لبِ سبزه دل کند شادم
چو غم پرست شدم دل ز عیش بر کندم
چو خو پذیر شدم دل به جور بنهادم
هوایِ مطرب و سودایِ باده و غربت
ز سر برفت چو نامِ نزاری از یادم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و اندوه شاعر است که به دلیل دوری از دوستان با عذاب زندگی میکند. او احساس میکند عمرش هدر رفته و در تلاش است تا دردی که به او وارد شده را به دوستانش بگوید، اما هیچکس پاسخگویش نیست. شاعر به یاد روزهایی میافتد که متولد شده و اکنون در سختی گرفتار آمده است. او به زندگی خوش و ایام شادی اشاره میکند و از حس حسادتش به بلبل و گل میگوید. در نهایت، شاعر از بیتوجهی به زیباییها و خوشیهای زندگی خود گله میکند و هوای خوشی و شادابی را از یاد برده است.
هوش مصنوعی: متأسفانه، از دید دوستان کنار رفتهام و عمر ارزشمندم را بیهوده سپری کردهام.
هوش مصنوعی: در این رنج و عذابی که دشمن بر من میآورد، هیچکس از دوستان نمیتواند به کمکم بیاید و فریادم را بشنود.
هوش مصنوعی: اگر بگویم چه بر من گذشت در زمانی که از مادر متولد شدم، خلاف عقل است.
هوش مصنوعی: زمانه من را به گل و خاک برده، تا جایی که به گردن زیر بار مشکلات رفتهام. حالا چرا باید ادعای آزادی کنم، در حالی که در این شرایط گرفتارم؟
هوش مصنوعی: دنیا دوباره شاداب و روزهای خوش بازگشتهاند. آیا تو از این شادیها آگاهی داری، حتی اگر در دشواریها و بیعدالتیها هم با من روبرو شوی؟
هوش مصنوعی: هر جایی که به سبزهزار میرسیدم، به خاطر حسادت بلبل و گل، از چشمهایم اشک میریختم.
هوش مصنوعی: من زیر سایه درخت طوبا نشستهام، چه شگفتانگیز است اگر توجهی به سرو و شمشاد نداشته باشم.
هوش مصنوعی: من نه به برگ درختی که جلوه زیبایی او را مینگرم اهمیت میدهم، نه به چهرهای که لبهایش از سبزه جدا شود و باعث شادیام گردد.
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوه، از خوشی و لذت دل بریدم و وقتی که تسلیم شدم، دل را به سختی و ستم سپردم.
هوش مصنوعی: هوا و حال و هوای نوازنده و شوق نوشیدنی و احساس غربت از ذهنم رفت، درست مانند اینکه نام نزاری از یادم رفته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چه داد سخن در زمانه من دادم
ستاره وار زمانه نمی دهد دادم
زمانه گرچه زمن یافته است روزی داد
چرا به من ندهد آنچه من بدو دادم
رهی نماند زنظم سخن که نسپردم
[...]
نسیب و مدح و تقاضا فزون زده قطعه
درین دو روزه به هر خواجه یی فرستادم
کم از جوایی باشد براست یا به دروغ
خدای داند اگر کس به خیر و شر دادم
بسی نکوهش خود می کنم که بیهوده
[...]
چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
که می برد غم و شادی زمانه از یادم
اگر چه بوس و کناری نمی شود حاصل
ز گوشه هایِ دو چشمت به یک نظر شادم
مگر ز چشمِ تو از هر چه مست بیزارم
[...]
بدانک بوی تو آورد صبحدم بادم
وگرنه از چه سبب دل بباد می دادم
عنان باد نخواهم ز دست داد کنون
ولی چه سود که در دست نیست جز بادم
مرا حکایت آن مرغ زیرک آمد یاد
[...]
زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم
دهد شکوفه ز موی سفید خود یادم
شمیم سنبل و بوی گلم ز باد چه سود
چنین که عمر گرانمایه رفت بربادم
چو شاخ میوه که آرد شکوفه پیش از برگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.