گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

حذر ز فتنۀ آن ترکِ مست می باید

چنان که هر که بگیرد ز دست برباید

که زهره دارد از آن سنگ دل که برباید

مگر کسی که به جان التفات ننماید

دلی به هر سرِ مویی ز زلف بر بندد

اگر گره ز کمندِ نغوله بگشاید

میانِ راه بیا تا بگیرمش دامن

به دادخواه ببینم کزو چه می آید

چو دل برفت به یک بوسه التفات کنم

و گر سرم برود نیز گو برو شاید

ز رویِ خوب چو اخلاقِ زشت قاعده نیست

بدین قدر نه بر آنم که منع فرماید

یقینم ار همه جز آبِ زندگانی نیست

به خونِ هم چو منی دست در نیالاید

به حسن غّره نباشد مگر چو می داند

که گل به باغ پس از هفته یی نمی پاید

که در زمانه بر آساید از حیات دمی

کسی که یک نفس از عیش بر نیاساید

نزاریا دو سه روزی که هست تازه بر آی

که از حیات حصولِ مرا دمی باید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.