گنجور

 
حکیم نزاری

به زیر طاق دو ابرو ساحرند او را

که کرده اند مسخر عموم اردو را

مرا به خیره ملامت چی می کند بد گوی

چگونه دوست ندارند روی نیکو را

به سیل دیده ی من بنگرید اگر خواهید

که در عراق تفرج کنید آمو را

ندیده اند مگر روی آن بهشت آرای

جماعتی که صفت می کنند مینو را

به نقد وقت چو فردوس حاصل است امروز

چرا نه عیش کنم در بهشت با حورا

به غمزه یی دل و دینم چنان به هم بر زد

که چول کرد به کل هم دل هم اینجو را

فسون من چه زند پیش غمزه یی که کند

به یک کرشمه مسخر هزار جادو را

ز حسن او چه شود کم گر التفات کند

به چون منی و چه نقصان ز رشته لولو را

به بر فشاندن آستین و قهر رقیب

نزاریا مده از دست دامن او را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجد همگر

شه صدور و خداوند من شهاب الدین

توئی که محض وفائی مر این وفاجو را

به صدق دعوت در قحط سال جود و سخا

محل صدق و وفائی مر این دعاگو را

ز کوی لطف و به حکم کرم ز روی جواب

[...]

حکیم نزاری

مگر صبا برساند سلام یارو را

وگرنه با که بگویم حکایت او را

چو اعتماد نمانده ست جهل باشد اگر

محل راز کنم دوستان بد گو را

نه یار با من و نه دل چگونه بی دل و یار

[...]

صائب تبریزی

بس است تیغ تغافل من بلاجو را

مکن به خون من آلوده تیغ ابرو را

کجاست جاذبه طالع سلیمانی؟

که آورد به سرای من آن پریرو را

چو داغ لاله به خون کعبه غوطه زد آن روز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
سلیم تهرانی

جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را

به قبله ی عربی آورد عجم رو را

شفیع روز قیامت، محمد مرسل

که قبله گاه جهان کرده طاق ابرو را

شهی که کرده ز درویشی و تهیدستی

[...]

بیدل دهلوی

به‌گلشنی‌که دهم عرض شوخی او را

تحیرآینهٔ رنگ می‌کند بو را

خموش‌گشتم و اسرار عشق پنهان نیست

کسی چه چاره‌کند حیرت سخنگو را

سربریده‌هم‌اینجا چوشمع بیخواب‌است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه