گنجور

شمارهٔ ۶۳۹

 
حکیم نزاری قهستانی
حکیم نزاری » غزلیات
 

این چه ننگ است که آوردی باز

دست می‌گیر و ز پا می انداز

ننگ شد نام تو از بدعهدی

آشکارا مکن ای عاقل راز

بده انصاف و مکن بی‌دادی

ببُر از دشمن و با دوست بساز

که کند در غم تو این همه صبر

چون من از تو که کشد این همه ناز

تو و فارغ ز من و خوش در خواب

من و بیداری شب‌های دراز

تشنهٔ سوخته در ماه صیام

چون بود منتظر بانگ نماز

من همه شب مترصّد تا کی

بر در از حلقه برآید آواز

چه کنم چاره همین دارم و بس

من و درگاه خداوند و نیاز

بنده‌ای همچو نزاری دارد

ای اگر یار بود بنده نواز

زاریی دارد و نه زور و نه زر

گو درین بوته به زاری بگداز

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.