با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا
بی یادِ دوستان نرود یک نفس مرا
مشتاقِ دوستانم تا می رود نفس
هرگز ز سر برون نرود این هوس مرا
لبّیکِ دوست می زنم و مست می دوم
گو خواه محتسب زن و خواهی عسس مرا
حاجت به تیغ نیست بگویید با رقیب
یک غمزه زان دو چشم پرآشوب بس مرا
با شاه گو بگوی که با دوستان دمی
خوش تر ز تخت گاه تو آید حرس مرا
برمن به جز ولی همه ملک ار شوند خصم
گو پوست در کشند زسر چون عدس مرا
من در قیامتم ز رقیبانِ کویِ دوست
حاجت به حشر نیست دگر زین سپس مرا
سیلی چنین که می رود از دیده در کنار
معذورم ار به چشم در آید ارس مرا
تا وارهاندم ز نزاری دریغ اگر
بودی به توبه کردن دل دسترس مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و محبت دوستان خود اشاره دارد و بیان میکند که هیچگاه نمیتواند به یاد آنان نباشد. او از شوق و اشتياق خود به دوستان میگوید و اینکه همین یاد آنها سبب زنده نگهداشتن اوست. احساسات او به قدری عمیق است که حتی در مواجهه با دشمنان، فقط یاد دوستانش را در نظر دارد و به آن اهمیت میدهد. او میگوید که از صحبت با دوستانش بیشتر از هر چیز دیگر لذت میبرد و برعکس، نزدیکی به آنها برایش ارزشمندتر از هر مقام و مکانی است. شاعر در انتها به عواطفش اشاره میکند و احساس میکند که حتی در روز قیامت هم هیچ نیازی به پاسخگویی از رقبایش ندارد، زیرا عشق و یاد دوستانش برایش بسنده است.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند مرا به یاد دوستانم فراموش کند؛ حتی یک لحظه هم نمیتوانم از یاد آنها دور شوم.
هوش مصنوعی: من همیشه به دوستانم علاقهمندم و هیچگاه این احساس را از یاد نمیبرم.
هوش مصنوعی: به دعوت دوست پاسخ میدهم و در حال مستی به سوی او میروم، خواه بخواهد که نوشیدنیام را بدهد و خواه بخواهد که نگهبان مرا بگیرد.
هوش مصنوعی: به شمشیر نیازی نیست، با رقیب بگویید که فقط یک اشاره با آن دو چشم پر از غم کافی است تا من را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: به شاه بگو که لحظهای با دوستان بودن و خوش بودن برای من از نشستن بر تخت سلطنت او مهمتر است.
هوش مصنوعی: اگر همه مملکت و ملکها هم دشمن من شوند، باز هم کسی جز ولی و دوست من نمیتواند به من آسیب برساند. مانند این که اگر پوست من را بکنند، از سرم چیزی جز مغز عدس باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، نیازی به جمع شدن در میان رقبای معشوق ندارم، چون پس از آن، دیگر چیزی نمیخواهم.
هوش مصنوعی: من در کنار این سیلی که از چشمانم میریزد، معذور هستم اگر اشکهایم برای تو قابل دیدن باشد.
هوش مصنوعی: اگر من از ناامیدی رها شوم، افسوس که اگر تو قادر به توبه کردن بودی، دل من در دسترس تو بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بوده ورد مدحت تو همنفس مرا
در تنگنای حادثه فریادرس مرا
چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
ای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا
سیر آمدم ز عیش، که بیدوست میکنم
بی او چه باشد؟ ازین عیش بس مرا
از روزگار غایت مطلوب من کسیست
[...]
از جمله دردها غم آن دوست بس مرا
بر باد بر دهد چه کنم این هوس مرا
بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا
من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر
این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا
روزی که میرم از غم محمل نشین خود
[...]
از جا نبرد صحبت اهل هوس مرا
آتش نیم که تیز کند خار و خس مرا
آمیزشم چو جغد شگون نیست بر کسی
گو آشنای خویش مدان هیچکس مرا
هنگام عرض حال ز چین جبین تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.