رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس
زمانه بر سر ما گو به خون بگردان آس
ز همنشین موافق طلب حصول حیات
در سرای فرو بند بر عوامالناس
حذر ز صحبت جاهل که صفحهٔ کاغذ
سیاهروی شد از همنشینی انقاس
اگرنه بر گل و سنبل گذر کند به بهار
نسیم باد صبا کی شود مسیح انفاس
دکان عطر فروشان طلب در این بازار
که بوی مشک نیاید ز خانهٔ کنّاس
برای ضبط اقالیم صبح غرّه مشو
که بحر عشق فرو برد ازین بسی اجناس
ملوک اگرچه جهان را به تیغ ضبط کنند
به عاقبت چه برند از جهان دو گز کرباس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر به معانی عمیق زندگی و عشق اشاره میکند. او از ساقی میخواهد که در سحر، کاسهای را بچرخاند تا زمانه را تغییر دهد و از حالت گرفتاری خارج کند. شاعر بر لزوم جدا شدن از همنشینی با افراد بیدانش تأکید میکند، زیرا این همنشینی میتواند به فرسودگی روح و ذهن بیانجامد. او همچنین به زیبایی و لطافت بهار اشاره میکند و میگوید که بادی که از آن میوزد باید روح را تازه کند. در عین حال، او به بازار و دکان عطر اشاره میکند و میگوید که بوی خوش عشق باید در زندگی وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر به بیارزشی دنیا و ملوک اشاره میکند و نتیجه میگیرد که در پایان جز چند قدم پارچه، چیزی از زندگی به یادگار نخواهیم گذاشت.
هوش مصنوعی: زمان صبح نزدیک شده است، ای ساقی، زودتر شراب را برگردان. بگذار تا در این لحظه که به دنیا میگذرد، حال و روز ما به خاطر خون و رنجی که کشیدهایم، تغییر کند.
هوش مصنوعی: از همنشینی با افرادی که همنظر و موافقاند، تلاش کن تا به بهبود زندگیات در جامعهای که افراد عادی در آن زندگی میکنند، دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: از معاشرت با افراد نادان دوری کن؛ زیرا همانطور که نوشتههای غلط بر روی کاغذ سیاه میمانند، صحبت کردن با این افراد هم تأثیر منفی بر روح و فکر تو خواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: اگر نسیم بهاری از گلها و سنبلها بگذرد، چه زمانی میتواند روح تازهای ببخشد و مانند مسیحی باشد که به انسانها زندگی میبخشد؟
هوش مصنوعی: در این بازار، بوی خوش عطرها از دکان عطر فروشها به مشام نمیرسد، همانطور که بوی مشک از خانهٔ دلالان نمیآید.
هوش مصنوعی: برای ثبت و ضبط سرزمینها، فریب چهرههای ظاهری را نخورید؛ چرا که در عمق عشق، چیزهای زیادی وجود دارد که ممکن است شما را غرق کند.
هوش مصنوعی: هرچند پادشاهان و صاحبان قدرت تلاش کنند که با خشونت بر دنیا سلطه یابند، در نهایت چیزی جز دو گز پارچه به همراه نخواهند داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نهاد روی به حضرت، چنان که روبه پیر
بتیم وا تگران آید از در تیماس
بیار ساقی زرین نبید و سیمین کاس
به باده حرمت و قدر بهار را بشناس
نبید خور که به نوروز هر که می نخورد
نه از گروه کرامست و نز عداد اناس
نگاه کن که به نوروز چون شدهست جهان
[...]
عطای یعقوب از مرگ تو هراسیدم
شدی و نبود بیشم ز مرگ هیچ هراس
دریغ لفظی بر همه نمط همه گوهر
دریغ طبعی بر هر گهر همه الماس
سپهر معطی شانست و هیچ عیب نبود
[...]
زهی رفیع محلت برون ز حد قیاس
بنای دولت و دین را قوی نهاده اساس
گشاده مهر تو چون ابر چشمهای امید
کشیده کین تو چون برق دشنهای هراس
مضاء رأی تو چون گوهر ظفر بنمود
[...]
زبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاس
که حشمت تو فرو بست دست و پای حواس
رسید قدر تو جایی که نیز نبساود
بساط جاه ترا دست وهم و پای قیاس
زهی ز خدمت تو آسمان بلند محل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.