گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

اگر چنان که تو دانی و من به خلوت راز

شبی دگر به مراد دلت ببینم باز

هزار بار به پایت درافتم از سر درد

به دیده خاک درت بستُرم به سد اعزاز

تو همچو خرمنِ گل پیش و من چو بلبل مست

به لابه می‌کنم از سوز سینه غم پرداز

مرا نماز به محراب طاق ابروی توست

به هیچ شرع روا نیست در دو قبله نماز

مرا اگر چه نیاز از بهشت دور انداخت

تو را رسد که کنی بر نژاد آدم ناز

مقرّرست علی العاقبه که فاش کند

دو چشم مست تو رازم به غمزهٔ غمّاز

چرا دو دیده بدوزند باز را دانی

که تا چو رام شود دیده را نجوید باز

اگر ز باد صبا بشنوی حدیث من است

که نرم نرم برون آید از درخت آواز

و گر قیاس کنی مرغ نیم جان من است

کبوتری که به بام تو می‌کند پرواز

نزاریا شده‌ای مبتلا دگر باره

نگفتمت که نه‌ای مرد راز عشق مباز

زمانه بُل عجبی می‌کند که هر ساعت

مشعبدی دگر آرد برون ز پردهٔ راز

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.