عشق آمد و کرد خانه خالی
بنشست به امر و نهی حالی
از مملکت دلم برانداخت
لشکرگه وهمی و خیالی
بر حصن دماغ نام زد کرد
سودای تو را به کوتوالی
بر عقل فضول پیشه بگماشت
چشمان تورا به گوش مالی
بر هجر تو وقف کرد خونم
یعنی نخورد مگر حلالی
کوی توبه من نمود کاینک
بر منزل ملک بی زوالی
بازم به دهان تو نشان داد
کانک لب چشمه ی زلالی
از بس که مقصرست صبرم
شوقم به تو غالب است و غالی
چشمم که ز حقه های احداق
با ابر همی کند مشالی
در پای فراق تو فشانده است
دامن دامن پر از لآلی
دوشم به زبان جان یکی گفت
ای شیفته رای لاابالی
گر عاشق روی آفتابی
خفاش صفت مباش خالی
چشم تو حجاب توست از این روی
محجوب بمانده ز آن جمالی
برخیز ز راه خود نزاری
گر طالب منزل وصالی
اغیار نماند جز تو در راه
از دست رقیب چند نالی
بی مرگ بمیر تا بباشی
باقی به بقای لایزالی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: عشق به دل من وارد شد و خانهام را پر کرد. او بر مملکت دلم فرمانروایی میکند و خیالات و توهمات را از آن برداشت. عشق، دل را به یاد محبوب مشغول کرده و ذهن را به چشمان او گماشته است. عشق من به تو سخت است و از هر حرامی خودداری میکنم. در کوی توبه، به من نشان داده شده است که من باید به سوی جاودانگی بروم. شوق من به تو بیداد میکند و صبرم را مشکل کرده است. باید از غفلت خارج شوم و در پی وصال تو باشم، چون تنها تو در راهمی و نباید به رقیبان فکر کنم. در نهایت، باید بیمرگ بمیرم تا همیشه با تو باشم و به بقای ابدی برسم.
هوش مصنوعی: عشق وارد شد و در خانهای که خالی بود، نشسته است و اکنون به دستور و فرمان خود ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: ارتش خیال و توهم از سرزمین دلم بیرون رفته است.
هوش مصنوعی: در دنیای ذهن و فکر، عشق تو به طور قوی و مشخص در یاد من نقش بسته است و مانند یک نگهبان در این حصن محکم محافظت میشود.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نادانی و سخن بیمورد باعث شده که تو عقل و درک خود را تحتتأثیر چشمان دیگران قرار دهی و بهجای فکر کردن به امور مهم، صرفاً به ظواهر و آنچه میبینی، توجه کنی. در حقیقت، این نوع نگرش به تو اجازه نمیدهد تا به عمق مسائل پی ببری و تنها در سطح باقی میمانی.
هوش مصنوعی: خون من به خاطر دوری تو صرف میشود، یعنی فقط برای چیزهای حلال مصرف میشود و چیزی که حق نیست را نمیخورم.
هوش مصنوعی: خیابان توبه به من نشان داد که اکنون به سرزمین ابدی و بیانتها میرسم.
هوش مصنوعی: دوباره به تو اشاره میکند که لبان تو همچون چشمهای زلال و زنده است.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه صبرم بیش از حد مقصر شده است، اشتیاقم به تو بر همه چیز غلبه کرده و شدت یافته است.
هوش مصنوعی: چشمم که با ترفندهای خاصش، مانند ابر، درخشش و جلوهای دارد.
هوش مصنوعی: در زیر سایه جدایی تو، دامنم پر از گوهرهای درخشان ریخته است.
هوش مصنوعی: دیروز کسی به من گفت: "ای عاشق بیخیال!"
هوش مصنوعی: اگر عاشق چهرهای زیبا و درخشان هستی، نباید مانند خفاش که در تاریکی زندگی میکند، تنها به سایهها و مایحتاج خود اکتفا کنی. به دنبال زیباییهای واقعی و روشن بگرد.
هوش مصنوعی: چشم تو مانع دیدن زیبایی واقعی تو شده است، به همین دلیل از آن جمال و شکوه پنهان ماندهای.
هوش مصنوعی: از راه خود برخیز و نومید نباش، اگر به دنبال مقصد و وصل هستی.
هوش مصنوعی: تنها تو ماندهای که در مسیر زندگیام هستی و به خاطر رقیبانم از دست رفتهام، چرا که از درد و رنجهای خود مینالم.
هوش مصنوعی: برای این که همیشه باقی بمانی، باید از قید و بند مرگ رها شوی و به نوعی نمادی از جاودانگی پیدا کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
راه تو به نور لایزالی
از شرک و شریک هر دو خالی
ماییم ز عالم معالی
رندی دو سه اندرین حوالی
در عشق دلی و نیم جانی
بر داده به باد لاابالی
بگذشته ز هستی و گرفته
[...]
باغ است و بهار و سرو عالی
ما مینرویم از این حوالی
بگشای نقاب و در فروبند
ماییم و توی و خانه خالی
امروز حریف خاص عشقیم
[...]
دیوانه و مست و لاابالی
وز مردمی زمانه خالی
عشق آینهایست لایزالی
از زنگ وجود غیر خالی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.