گنجور

 
حکیم نزاری

به جفا دست برآورد و کمر بست به کین

چه کنم دستِ وفا بر نتوان بست چنین

یار بدخو و ملامت ز پس و دشمن پیش

غفرالله که دارد سر و کاری به ازین

سرو قدّی که روان تازه کند چون طوبا

ماه‌رویی که بد و فخر کند حورالعین

چون بود ماهِ چنان خاصه بود آهو چشم

چون بود سروِ روان خاصه بود کوه سرین

زهره طبعی که اگر گردش رقص‌ش بیند

دف بیندازد و بر خاک نهد زهره جبین

زهره گر بر ورقِ صفحۀ رویم بیند

اشکِ من عِقد بنا گوش کند چون پروین

دلِ مسکینِ مرا بیند و رحمت نکند

سنگ باشد که ترحم نکند بر مسکین

شب‌روان بر سرِ کویش همه شب در گل پای

بس که خونابِ سرم خاکِ درش کرده عجین

نالۀ زارِ نزاری نرسیده‌ست بدو

که به سنگ ار برسد موم شود زیرِ نگین

سخنم گر نرسیده‌ست بدو بس عجب است

چون بود آن که به گوشش نرسد دُرِّ ثمین

گر سکندر همه آفاق به شمشیر گرفت

زور و زر بودش و مال و سپه و رای رزین

نیست چندان عجب است این ز نزاریِ فقیر

که مسلّم به سخن کرد همه رویِ زمین

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

مکن ای دوست بما بدنتوان کرد چنین

به حدیثی مرو از پیش و بکنجی منشین

چندازین خشم، جز از خشم رهی دیگر گیر

چند ازین ناز، جز از ناز طریقی بگزین

کودک خرد نیی تو که ندانی بد و نیک

[...]

منوچهری

ملک شیردل پیلتن پیلنشین

بوسعید بن ابوالقاسم بن ناصر دین

نه من و نیمش تیغی که بدو جوید کین

سه رش و نیم، درازی یکی قبضه ازین

مسعود سعد سلمان

ای بت زیبا کافر دلی و کافر دین

کفر و ایمان شده از زلف و رخت هر دو یقین

اگر آن ظلمت کاندر دل پر ظلمت توست

روز را بودی تاریک شدی روی زمین

وگر آن نور که بر دو رخ نورانی توست

[...]

وطواط

رمضان آمد و آورد ز فردوس برین

صد هزاران مدد خیر بر شاه زمین

رمضان ناظم اسباب صیامست و قیام

ای همه شادی آن ماه که او هست همین !

دیده از هیبت او طایفهٔ شرک فتور

[...]

سوزنی سمرقندی

عید فرخ بسرای ملک مشرق و چین

بار خواه آمد و زانو زد و بوسید زمین

به زمین بوس چو فردوس بیاراست سرای

بست آیین به جمال ملک مشرق و چین

بستن آیین بر روی زمین نادر نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه