درآ اهلا و سهلا مرحبا کویی کجا بودی
نگویی تا چرا چندین ز مشتاقان جدا بودی
ز یاران بر شکستی ترکِ عهد دوستی کردی
دریغا دیر دانستم که یار بیوفا بودی
نه پرسیدی نه پیغامی فرستادی درین مدّت
مگر بگذشت ایّامی که دردم را دوا بودی
به اوّل سینه با من هم چو سیمِ پاک بنمودی
به آخر امتحان کردم زر بیرونسرا بودی
مرا چندان که آوردی ز پرگار خرد بیرون
ز فرطِ راستی با من چو خطّ ِ استوا بودی
مدارِ دورِ وصل اکنون بگردیدهست از آن نقطه
محیطِ دوستی را موجِ طوفانِ بلا بودی
ازآن بفریفتی ما را که در شوخی و رعنایی
نگاری چابک افتادی و یاری دلربا بودی
به تو اوّل که بسپردم گمانِ دوستی بردم
مرا چون نیستی اکنون تو دانی تا که را بودی
تعالی الله زهی دستان که پایم چون زجا بردی
عفاک الله چرا آخر ز ما بیگانه وا بودی
به خلوت خانه ی وصلت که را این در خیال آمد
که ما در خون رز بودیم و تو در خون ما بودی
نزاری با تومی گفتم که ناسازی مکن با او
سزا این بود تا دانی که با او ناسزا بودی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به محبوبی میپردازد که او را ترک کرده و از او بیوفایی کرده است. او از دوری محبوب گلایه کرده و به یاد روزهای خوشی میافتد که با هم بودند. شاعر از بیتوجهی و بیخبر بودن محبوب در این مدت شکایت میکند و احساس میکند که اعتمادش به او بیدلیل بوده است. او در نهایت حسرت میخورد که به رغم عشق و دوستیای که بینشان بود، حالا محبوبش به یک بیگانه تبدیل شده است. شاعر با احساس ناامیدی و درد، بر این رابطه ناکام و شکسته تأکید میکند.
هوش مصنوعی: با کمال خوشآمدگویی به کسی که میآید، میگوییم که چرا در این مدت طولانی دور بودی و کسی را از عاشقان خود جدا کردی.
هوش مصنوعی: از دوستان جدا شدی و پیمان دوستی را شکستی. افسوس که دیر فهمیدم که تو دوست وفاداری نبودی.
هوش مصنوعی: تو نه سوالی کردی و نه پیغامی فرستی، در این مدت، مگر روزهایی گذشت که تو درمان درد من بودی.
هوش مصنوعی: در ابتدای رابطهامان، تو مانند سیمی خالص و پاک به نظر میرسیدی، اما در پایان با آزمایشهایی که انجام دادم، متوجه شدم که تو در واقع طلا نیستی و فقط ظاهری زیبا داشتی.
هوش مصنوعی: من را به اندازهای از دایرهی فکر و خرد خارج کردی که در اثر صداقت و راستگوییات، با من به مانند خط استوا رفتار کردی.
هوش مصنوعی: دوران وصل و دوستی اکنون تغییر کرده است و از آن نقطهای که در آن به هم نزدیک بودیم، حالا محیط دوستی به واسطه مشکلات و سختیها دچار تلاطم و آشفتگی شده است.
هوش مصنوعی: تو با جذابیت و لطافت خود ما را فریب دادی، به طوری که در حالت شوخی و زیبایی به چشمانمان افتادی و دوست دلربایی بودی.
هوش مصنوعی: در آغاز که تو را به خودم سپردم، فکر میکردم که دوستی داریم. اما حالا که تو نیستی، خودت میدانی که من چه حسی دارم و این دوستی در اصل برای کی بود.
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ است، چه دستانی که من را از زمین بلند کردی. ای بخشاینده، چرا آخر به ما بیگانه و دور بودی؟
هوش مصنوعی: در گوشهی آرامش و خلوت عشق، چه کسی به خیال خود آمد که ما در میان گلهای سرخ و در عشق تو غوطهور بودیم و تو نیز در عشق ما بودی؟
هوش مصنوعی: من به تو گفتم که با او بدرفتاری نکن، زیرا سزاوار این رفتار نیست. حالا متوجه شو که خودت چه بدرفتاریای با او کردی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغا گر شبی روزی تو را پروای ما بودی
وگر خود یک زمان بودی گدایی پادشا بودی
اگر دانستمی کز تو توانستی به سر بردن
به دست آوردمی یاری اگر از هر کجا بودی
ولیکن تو نه آن یاری که باشد کس به جای تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.