گنجور

 
حکیم نزاری

صبح دم خیز من النوم الصّلات

چون برآمد بر کفم نه هات هات

آتشی کز ملعمه ی اشراق او

در عرق مستغرق است آب حیات

آفتاب ار می کند نسبت بدو

تا بگویم کان کدام است از صفات

صفوتِ پاکش تعلّق می کند

ذاتِ این نسبت کند با آن به صفات

گر نه رز بودی غرض از بدوِ کون

بر ندادی در زمین هرگز نبات

نافرید ایزد تعالی وحده

جوهری نافع چو می در کاینات

توبه ی من نیست ممکن چون کنم

خوض نتوان کرد در ناممکنات

وصفِ می کردن مرا ادراک نیست

کو برون است از حدودِ مُدرکات

می پرست ار بت پرست است آن منم

می پرستی بهتر است از عزیّ ولات

مصلحان تشنیع بر من می زنند

کای فرو رفته سرت در فاسقات

با کسی چون در جدل آیم به جهل

کو نداند فاسقات از صالحات

می از اینجا می خورم تا می دهند

از نزاری هم نزاری را نجات

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

ای قول دل به رفیع‌الدرجات

وز برائت به جهان داده برات

پنجم چار صفی از ملکان

هشتم هفت تنی از طبقات

رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر

[...]

کمال خجندی

من نخواهم ز کمند نو نجات

من نجی من کمد العشق فعات

آن خضر بین که چه بازی خوردوست

لب او دیده و خورد آب حیات

گر الف را حرکت نیست چراست

[...]

جامی

ای درت کعبه ارباب نجات

قبلتی وجهک فی کل صلات

بر سر کوی تو ناکرده وقوف

حاجیان را چه وقوف از عرفات

رفته آوازه قند تو به مصر

[...]

مشاهدهٔ ۱۴ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
شیخ بهایی

از مقاصد ندیده کسب نجات

بی خبر از مواقف عرصات

نورعلیشاه

ای صفاتت شده آئینه ذات

کرده ذات تو تجلی بصفات

نوح را لطف تو شد لنگر فلک

تا ز طوفان بلا یافت نجات

خواستم نقش جمالت بکشم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نورعلیشاه
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه