گنجور

 
حکیم نزاری

من ز می کی توبه کردم این چه بهتان است هی

توبه و من حاش لله توبه کی کردم ز می

ساقیا برخیز و آبِ معنوی در جام ریز

دیگران را تن به جان زنده‌ست و ما را جان به وی

پادشاه و ملک و درویش و قناعت ما و عشق

گفته‌اند آری که هم با اصل گردد کُلّ شی

چون کنم از صحبتِ اهلِ دل آخر احتراز

با که پیوندم کزیشان بگسلم با اهلِ غی

حاش لله توبه بر من کی توان بستن به زور

خیره کی هم صحبتِ آتش تواند بود نی

ظلِّ طوبا سایة خُمّ است و در خم آفتاب

من ز بهر آفتاب افتاده در پایش چو فی

آفتاب از رشک خورشیدِ قدح گیرد عرَق

هم‌چنان کز قطره ی شبنم عذارِ لاله خَوی

از صفایِ جوهرِ می کشف می‌شد سرِّ غیب

این همه آوازه در دنیا فتاد از جامِ کی

محتسب گوید مرو بی ره‌ نزاری گردِ شهر

احمق بیهوده گوی این‌جا غلط کرده‌ست پی

از پی تحصیلِ می دم دم بگردم دربه در

هم‌چو مجنون در هوایِ وصل لیلی حی به حی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

جز به مادندر نماند این جهان گربه‌روی

با پسندر کینه دارد همچو بادختندرا

عنصری

جز بمادندر نماند این جهان کینه جوی

با پسندر کینه دارد همچو با دختند را

منوچهری

گاه توبه کردن آمد از مدایح و ز هجی

کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی

گر خسیسانرا هجی گویی، بلی باشد مدیح

گر بخیلانرا مدیح آری، بلی باشد هجی

روزگاری پیشمان آمد، بدین صنعت همی

[...]

قطران تبریزی

روز کوشیدن زمین از دست او گردد تهی

روز بخشیدن زمان از دست او خواهد فرار کذا

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
انوری

ای خداوندی که بر روی زمین فرمان تو

چون قضای آسمان شد نافذ فی کل شیی

پیش قدرت پشت گردون از تواضع داده خم

نزد رایت روی خورشید از خجالت کرده خوی

سرو آزاد ار قبول بندگی یابد ز تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه