ما همانیم که بودیم و ز یادت به وفا
به جدایی متبدل نشوند اهل صفا
گر حجاب است میان من و معشوق رقیب
نتواند که کند از حرمش دفع صبا
حاجب خویشتن است او نه حجاب من و دوست
من خود از روی حقیقت نه ام از دوست جدا
می روم بی خود و گر جان جهان از پس نیست
به دل و دیده چرا پس نگرانم ز قفا
شرک باشد من و او هر دو به هم ماننده
من چنانم که از او باز ندانم خود را
نیست در مذهب عشاق نه هجران نه وصال
رنج راحت بود و غم فرح و درد دوا
معرفت اصل محبت بود و مرد محب
هیچ دیگر به جز از دوست ندارد اصلا
پر شد از رخت محبت همه اجزای وجود
حاش لله متعصب ز کجا ما ز کجا
هر چه جز اوست خیال است نماینده و نیست
هیچ پاینده جز او هر چه دگر هست فنا
در دریوزة درویش محقق در اوست
جز از این در نکند کدیه نزاری گدا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و پیوند روحی میان معشوق و عاشق میپردازد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که جدایی و حجاب هیچ تاثیری بر عشق واقعی ندارند و حتی اگر ظاهراً بین آنها فاصلهای باشد، عشق و محبت در عمق وجودشان وجود دارد. او بیان میکند که در عشق، درد و رنج نیز میتواند شیرین باشد و شناخت و آگاهی از معشوق اساس محبت است. در نهایت، شاعر نشان میدهد که جز عشق به معشوق، هیچچیز دیگری در زندگی اهمیت ندارد و همه چیز در این عشق معنا پیدا میکند.
هوش مصنوعی: ما همان افرادی هستیم که همیشه بودیم و به خاطر حافظهامان به خاطر جدایی، دیگر مثل قبل نمیشویم. کسانی که اهل صفا و پاکی هستند، نباید فراموش کنند که از هم جدا شدهایم.
هوش مصنوعی: اگر مانع و پردهای میان من و محبوب وجود داشته باشد، رقیب نمیتواند از حرم او دور کند.
هوش مصنوعی: او خود سبب جدایی من از دوست نیست، بلکه مانع اصلی من، خود من هستم. حقیقت این است که من از دوست جدا نیستم، بلکه حاجب و پردهای که بین ماست، خودم هستم.
هوش مصنوعی: من با حالتی بیخود به سفر میروم و اگرچه جان و دنیا پشت سرم نیست، با این حال چرا باید نگران گذشته و آنچه پشت سرم مانده باشم؟
هوش مصنوعی: من و او به قدری به هم شبیه هستیم که دیگر نمیتوانم خود را از او جدا بدانم. این وابستگی به حدی است که وجودم به وجود او پیوند خورده است.
هوش مصنوعی: در عشق، نه جدایی وجود دارد و نه وصال؛ بلکه رنج به راحتی و غم به شادی و درد به درمان تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: شناخت و آگاهی، اساس عشق و محبت است و شخصی که عاشق است، هیچ چیز دیگری جز دوستی را نمیخواهد.
هوش مصنوعی: وجود من از عشق و محبت پر شده است، اما همهچیز در دنیا نشاندهندهی تعصب است. ما از کجا آمدهایم و آنها از کجا؟
هوش مصنوعی: هر چیزی که غیر از اوست، فقط تصور و خیال است و هیچ چیز پایداری جز او وجود ندارد. هر آنچه دیگران به آن توجه میکنند، در نهایت زوالپذیر است.
هوش مصنوعی: در خواسته و نیاز درویش واقعی، چیزی جز حقیقت نیست و او هیچ درخواست دیگری ندارد، همچون درویشی که تنها به دنبال شناسایی حقیقت است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وین دو تن دور نگردند ز بام و در ما
نکند هیچ کس این بیادبان را ادبی
گرد گرداب مگرد ای که ندانی تو شنا
که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری
ای رفیقان من ای عمر و منصور و عطا
که شما هر سه سمائید و هوائید و صبا
کرده بیچاره مرا جوع به ماه رمضان
خبری هست ز شوال به نزدیک شما
تا به مغرب ننموده است مرا چهره هلال
[...]
شاه باز آمد برحسب مراد دل ما
ملت از رایت او ساخته عونی به سزا
خیل خیل از خدمش تعبه کرده دگر
جوق جوق از حشمش تاختنی برده جدا
سوی هر مرحله راهی (پیموده) برده یک تن
[...]
هرکه آن چشم دژم بیند و آن زلف دوتا
اگر آشفته و شوریده شود هست روا
منم اینک شده آشفتهٔ آن چشم دُژَم
منم اینک شده شوریدهٔ آن زلف دو تا
هوشمن درلب ماهی است به قده سروسهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.