گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشد

تا شاد شوم زو من غمخوار چه باشد

خندان و خرامان ز درم مست درآید

جامی دهدم زان میِ رخسار چه باشد

یک بوسه به من بدهد و جانم بستاند

هرچند که ارزان بود این بار چه باشد

گویند مرا جان چه کنی در سر کارش

مقصود تو آنگاه ز دیدار چه باشد

گر دست دهد دولت این کار برآید

در هر دو جهان خوش تر از این کار چه باشد

جان با گل وصلش [ به جز از ] خار نیاید

آنجا که گل آید عدم خار چه باشد

آنجا که بود قامت و رخسار نگارم

چه سروِ چمن یا گلِ گلزار چه باشد

جایی که کند غارت ایمان سر زلفش

چه جای چلیپا ست که زنار چه باشد

گفتم لب لعلش بگزم گر بکشندم

یا نه ببرندم به سر دار چه باشد

این قطعه [ مجازات بد ] ان آمد کو گفت

(( گر بر دل من رحم کند یار چه باشد))

باید که به گفتار نکو غره نباشی

کردار نکو باید ، گفتار چه باشد

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.