مرا با دوست می افتد به هر وقتی و هر حالی
ملاقاتی نمی گویم به هر ماهی و هر سالی
نظر بر هر چه اندازم جمال دوست می بینم
خیالش پیش چشم من بر استد هم چو تمثالی
کسی را دوست می دارم که گر مشاطه حسنش
به رویش برکشد نیلی ز غیرت می شوم نالی
به سر بر می رود دودم ز آتش خانه ی سینه
گر از دفع رقیبانش فتد در وعده اهمالی
بیا ای ساقی و ساغر دمادم بر کف من نه
پیاپی ده ز پیمانی نیی کم تر ز کیّالی
شراب و شاهدم باید که باشد دایم آماده
جز اینم در همه عالم به گردن نیست اغلالی
مبین گو معترض ما رو به چشم کثرت و ذلت
که در مضمون هر نقصان بود پوشیده اکمالی
کجا کون و مکان گنجد درون سینه ی آن کس
که باشد در دل تنگش ز مهر دوست مثقالی
فدای دوست باید شد به رغبت همچو عیاران
نباید گشت گرد سر ز هر سو هم چو محتالی
ز جان بازان وفا جویند نه از هر تن آسایی
که بار عشق بردن را بباید جست حمّالی
به پای هر هوسناکی به پایان کی شود این ره
ز دستان داستان آید نه از دستان هر زالی
بباید روزگاری تا پدید آید به دوران ها
مثال لیلی و مجنون سلامانی و ابسالی
ملامت گوی را گفتم چه میخواهی نزاری را
نزاری می کشد باری نیازی می کند لالی
چو مرغی در قفس تا کی بود دل مرده و غم گین
بهل تا آشیان گیرد برافشاند پر و بالی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی شاعر به دوستش و احساسات عمیق و بیقراری او در این رابطه است. شاعر هر لحظه در خیال دوستش است و زیبایی او را در همه چیز میبیند. او به بیان این نکته میپردازد که عشق واقعی نیاز به فداکاری دارد و نمیتوان از آن به راحتی گذشت. شاعر همچنین به تلاش و سختیهایی که در مسیر عشق وجود دارد اشاره میکند و میگوید که وفا و صداقت باید در میان عاشقان باشد. در نهایت، او از قفس غم و دلتنگی خود میگوید و بر امید پرواز و آزادی از این وضعیت تأکید میکند.
هوش مصنوعی: من با دوستم در هر زمان و هر شرایطی دیدار میکنم، اما نمیگویم که این دیدارها مربوط به هر ماه یا هر سال است.
هوش مصنوعی: هر چیزی را که میبینم، زیبایی دوستم را در آن پدیدار مییابم. گویی تصویر او همیشه در برابر چشمانم حاضر است، مانند یک مجسمهای که همواره در دسترس است.
هوش مصنوعی: من کسی را دوست دارم که اگر زیباییاش را به نمایش بگذارد، غیرت و حسادت من مانند رنگ نیلی در بیفتد و من به حالتی از ناله و شکایت دچار شوم.
هوش مصنوعی: دود من از آتش درون صدای سینم به بیرون میرود، اگر از دست رقبایش برواج وعدههای اصلی غافل شود.
هوش مصنوعی: بیایید ای ساقی، و پیوسته جام را در دست من بگذار. هر بار که به من میدهی، کمتر از پیمانهای که مینوشم نباشد.
هوش مصنوعی: برای زندگی باید همیشه آماده نوشیدن شراب و در کنار آن شاهدی باشد. جز این، در این دنیا هیچ زنجیری بر گردن من نیست.
هوش مصنوعی: بگو به آن کسی که معترض ماست، به خاطر ظاهر و ضعف ما ننگرد. زیرا در هر کمبودی که به نظر میرسد، در واقع درون آن جملهای از کمال نهفته است.
هوش مصنوعی: چگونه میتواند وجود و فضای جهان در دل کسی جا بگیرد که از عشق دوست، حتی به اندازه یک دانه هم احساس تنگی میکند؟
هوش مصنوعی: برای دوست باید با کمال میل فدا شویم، نه اینکه مانند دزدان اطراف او بچرخیم و در انتظار فرصتی باشیم.
هوش مصنوعی: افراد باوفا فقط از کسانی چون جانبازان وفا میطلبند و نه از هر آرامشی که در زندگی باشد. برای تحمل بار عشق، باید کار و تلاش کرد و مانند یک باربر سختیها را به دوش کشید.
هوش مصنوعی: آیا این راه پرپیچ و خم و پر از آرزوها به کجا میرسد؟ این مسیر به دستهای هر کس نیست، بلکه داستانی است که از دستان هر زایندهای برمیآید.
هوش مصنوعی: باید زمان زیادی بگذرد تا افرادی مانند لیلی و مجنون یا سلامانی و ابسالی به وجود بیایند که مثالزدنی شوند و داستانهایشان در دورانهای مختلف نقل شود.
هوش مصنوعی: به گوینده انتقاد گفتم: چه خواستهای؟ تو بینظیر هستی، اما بینظیر بودن هم طعنه و زحمت دارد. او نیز به خاطر این ویژگیاش نیازی به سکوت ندارد.
هوش مصنوعی: مانند پرندهای در قفس، دل مرده و غمگین چه زمانی میتواند به زندگی ادامه دهد؟ تا زمانی که نتواند به آشیانهاش برسد و بال و پرش را بگشاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرم بیدولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟
که حور نرگسین چشمی و ماه عنبرین خالی
خوشا چشمی که روز و شب تواند دید روی تو
که میمون طالع و بخت و همایون طلعت و فالی
نجستم هیچ ازین دنیا بغیر از دیدن رویت
[...]
به ما و من غلو دارد دنی تا فطرت عالی
جهان تنگ آسودن دل پر میکند خالی
نقوش وهم و ظن در هر تأمل میشود باطل
خط پارینه باید خواندن از تقویم امسالی
نفس سحر چه مضمون بر دماغ هوش میخواند
[...]
معاد کل دو قسم آمد یکی نازل یکی عالی
یکی منزل طبیعت دان ودیگر گوهر والا
زجاه محض تصویری زمجد صرف تمثالی
بدوش هوش دراعه بجسم روح سربالی
شود اقبال اگر مرئی تو آن فرخنده اقبالی
بکن شکرانه ایزد تعالی شانه العالی
خموش افتاده ای جان برادر! در چه احوالی
بود در قتلگه پهلوی اکبر جای تو خالی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.