گنجور

شمارهٔ ۹۵

 
حکیم نزاری قهستانی
حکیم نزاری » غزلیات
 

ما را ز عشق کی بود ای دل به جانت نجات

روزی که نامِ عشق بر افتد ز کاینات

بگرفت چار سویِ وجودم بلایِ عشق

وز هیچ سو گریز ندارم ز شش جهات

ناممکن است کز دلِ احبابِ مهربان

بیرون شود محبّتِ یارِ شریف ذات

جانا ، دلا ،خلاصه ی عشقا به صد زبان

ناید کمالِ حسنِ تو در حیّزِ صفات

گر بشنود حسنِ تو آوازه بت پرست

رغبت کند به عزمِ زیارت به سومنات

سر پیشِ روی بت ننهادی به سجده باز

با لات اگر مطالعه کردی مطیعِ لات

خلقی به تشنگی چو سکندر بمانده اند

در ظلمتِ تحیّر از آن چشمه ی حیات

تا نیل بر کرانه ی ماهت کشیده اند

عشّاق را ز دیده روان کرده ای فرات

تا کی بود نزاریِ بی چاره ذرّه وار

سرگشته در هوایِ تو بی صبر و بی ثبات

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.