یارب آن را که ز ما نیست خبر هیچ غم است
که بر آتش دلم از عارضه ی آن صنم است
صحتش باد خدایا که دریغ است به رنج
نازنینی که چو او در همه آفاق کم است
محرمی نیست که از من ببرد مکتوبی
پیش آن روضه که آن حور بهشتی حرم است
قصه ی درد جدایی به که گویم کو یار
هر که را دست گرفتم به وفا بی قدم است
هر که در حال چنین واقعه مسکینی را
دست گیرد که منم غایت لطف و کرم است
هم مگر سوخته داند که ز افسرده دلان
بر جگر سوختگان تا به چه غایت ستم است
عالمی از سخن عشق در آسایش و ذوق
فارغ از عاشق بیچاره که در چه الم است
عشق فرهاد ستم دیده درعالم انداخت
شور شیرینی شیرین که به عالم علم است
گر بهشت است در ایام جدایی خوش نیست
هر کجا دوست بود بادیه باغ ارم است
ای نزاری طمع از وصل مبر واثق باش
روز هجران و شب وصل در این ره به هم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه شاعر میپردازد. او از جدایی و غم خود به خاطر دوری از معشوق صحبت میکند و تأکید میکند که هیچکس از حال او خبر ندارد. شاعر به زیبایی و نازکی محبوبش اشاره میکند و میگوید که چنین محبوبی در دنیای امروز نایاب است. او احساس میکند در تنهایی و غم جدایی، کسی به او توجه نمیکند و هیچ نامهای به او نمیرسد. همچنین، او به سختیهای عشق و ستم ناشی از جدایی اشاره کرده و بیان میکند که عالم از این دردها بیخبر است. در پایان، شاعر امیدی به وصال با محبوب دارد و یادآوری میکند که روزهای جدایی و شبهای وصال در این مسیر به هم مرتبطاند.
هوش مصنوعی: ای خدا، آن کسی که از حال ما بیخبر است، هیچ غم ندارد، ولی من از درد و رنجی که از بودن آن معشوق به دل دارم، دچار آتش سوزان هستم.
هوش مصنوعی: خدایا، نگهدار این حقیقت را، چرا که افسوس است برای رنجی که دختری نازنین مثل او در همه جغرافیا کم پیدا میشود.
هوش مصنوعی: به مناسبت عاطفی و خاصی که در قلبم دارم، هیچ کسی نیست که نامهای از طرف من به آن مکان مقدس ببرد؛ جایی که آن دختران بهشتی در آنجا حضور دارند.
هوش مصنوعی: من در داستان درد جدایی چه کسی را پیدا کنم که مانند یارم باشد. هر کسی را که در وفا دست گرفتم، در حقیقت بیپایه و اساس است.
هوش مصنوعی: هر کس در چنین وضعیتی به یک مسکین دست یاری بدهد، نشاندهندهی بالاترین نوع محبت و سخاوت است.
هوش مصنوعی: آیا کسی که خود سوخته است میتواند درک کند که چقدر بر دلهای افسرده و زخمخورده ستم میشود؟
هوش مصنوعی: در دنیای پر از عشق، بعضی از افراد مشغول گفتگو و لذتبردن از زندگی هستند، در حالی که عشقباز بدبختی درگیر درد و رنج خود است.
هوش مصنوعی: عشق فرهاد، که جانش را به خاطر آن به درد آورده، سر و صدای شادی و خوشی را در جهان به راه انداخته، شوری به وجود آورده که به علم و دانش نیز ارج مینهد.
هوش مصنوعی: اگر در ایام جدایی بهشت هم داشته باشیم، خوشایند نخواهد بود؛ زیرا هر کجا که دوست نباشد، آنجا مانند بیابان است و جایگاه خوشبختی نیست.
هوش مصنوعی: ای نزار، امیدی به وصال نداشته باش و مطمئن باش که روزهای جدایی و شبهای وصال در این مسیر به هم پیوستهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز جشن عرب و وقت نشاط عجم است
شادزی گرچه فلک باعث اندوه و غم است
خویشتن رنجه مدار از قبل فقد مراد
می خور انگار که آن نیز وفا و کرم است
شاه انجم زکمین گاه افق بیرون تافت
[...]
الحق این جشن، نه جشن است که باغ ارم است
ارم از لطف مزاجش به وبا متهم است
نقش بند چمنش باد، ز چین لطف است
رنگریز ثمرش ماه ز چرخ کرم است
دامنش پر زر و سیم است که کان امل است
[...]
خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است
آزمودیم بسی، ترک وفادار کم است
این بلایی ست نه ترکی ست به دنباله ی چشم
دل ز ما برد و گر جان بجهد مغتنم است
پیش او هم چو منی را چه محل باشد و قدر
[...]
یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است
چند گویی که مکن صورت جورم از چشم
مردم چشم تو خود صورت جور و ستم است
ما چو از زلف تو زنار ببستیم، اکنون
[...]
آنکه دست و دل او مظهر جود و کرم است
وانکه در داد و دهش صد چو فریدون و جم است
قدوه و قبله شاهان جهان خواجه علی
یاور ملک عرب داور ملک عجم است
و آنکه تیغش بگه رزم ز خون دل خصم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.