گنجور

 
حکیم نزاری

دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست

دل بری دل ندهی باز چنین ناید راست

عقل و هوش و دل و دین بردی و جان در خطرست

هیچ ناداده به من جمله ز من نتوان خاست

عشق تو خانه بسیار کسان کرد خراب

گر طفیل دگران باشم گوباش رواست

شرط آن است که با من نکنی بیدادی

دادِ من گر بدهی در خمِ آن زلفِ دو تاست

ور به بازی نکنی غمزهء فتّان در کار

کاین همه فتنه از آن جادویِ بابل برخاست

تو به آرایشِ هر روزه نداری حاجت

رخِ زیبایِ تو مشاطهء فطرت آراست

در نمیبایدت انصاف ز خوبی چیزی

در دلت هیچ دریغا که نه مهر و نه وفاست

چون بود عاشقِ تنها و ملامت پس و پیش

ره و رویی به ازین خوش سر و کاری که مراست

تا به موعودِ قیامت برسیدن کو صبر

من کسی را نشناسم که به خود این پرواست

داوری نیست که مظلوم بر آرد فریاد

بر من از بهرِ خدا این همه بیداد چراست

عشق این است دگرها هوسی عاریتی

بر چنین عشق ملامت به همه وجه خطاست

گر نزاری همه از اهل عیان میگوید

آری آری که در این راه خلاف از من ماست

مردمان در حقِ ما هر چه بتر میگویند

آخر آن بیخبر آن چیست که بی حکم خداست

گو برو مدّعی و در پسِ پندار نشین

که تو بر ساحل و رختِ دگران در دریاست

بایدت بُود در این بحر چو لنگر ساکن

بادبان را سرِ پندار پر از باد هواست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کسایی

هیچ نپذیری چون ز آل نبی باشد مرد

زود بخروشی و گویی «نه صواب است، خطاست»

بی گمان، گفتن تو باز نماید که تو را

به دل اندر غضب و دشمنی آل عباست

فرخی سیستانی

ترک من بر دل من کامروا گشت و رواست

ازهمه ترکان چون ترک من امروز کجاست

مشک با زلف سیاهش نه سیاهست و نه خوش

سرو با قد بلندش نه بلندست و نه راست

همه نازیدن آن ماه بدیدار منست

[...]

ناصرخسرو

بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست

نیک بنگر که، که افگند، وز این کار چه خواست

گر به ناکام تو بود این همه تقدیر، چرا

به همه عمر چنین خواب و خورت کام و هواست؟

چون شدی فتنهٔ ناخواستهٔ خویش؟ بگوی،

[...]

ازرقی هروی

رمضان موکب رفتن زره دور آراست

علم عید پدید آمد و غلغل برخاست

مرد میخوار نماینده بدستی مه نو

دست دیگر سوی ساقی که : می کهنه کجاست ؟

مطرب کاسد بی بیم بشادی همه شب (؟)

[...]

منوچهری

گر سخن گوید، باشد سخن او ره راست

زو دلارام و دل‌انگیز سخن باید خواست

زان سخنها که بدو طبع ترا میل و هواست

گوش مالش تو به انگشت بدانسان که سزاست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه