گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

بیا که جانِ منی جانِ من بیا بمرو

مکن به کامِ رقیبان مکن مرا بمرو

اگر رضایِ تو در کشتنِ من است بکش

رضا رضایِ تو دارم بدین رضا بمرو

به هر قفا که دهی شاکرم هلا باز آی

به هر جفا که کنی راضی ام بیا بمرو

به سوزِ سینه ی من مبتلا شوی بنشین

روا مدار بترس آخر از خدا بمرو

اگر به مصلحت از دستِ من بخواهی رفت

به رغمِ مدّعیان از سرِ وفا بمرو

هر آن جفا که ز بیگانه می رود بر من

رواست گو ز دلم داغِ آشنا بمرو

گر از سرِ تو برفت آن که دست گیرت بود

تو باری از سرِ پیمان نزاریا بمرو

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.