گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

جانم فدایِ قاصدی کز دوست مکتوب آورد

پیغامِ یوسف ناگهان نزدیکِ یعقوب آورد

کو دستگاهِ صابری تا پای در دامن کشم

از دوستان عیبم مکن کین طاقت ایّوب آورد

چندین که پیرِ خانقه بی هوده وعظم می کند

گو خادمی را حکم کن تا شاهدِ خوب آورد

تا هم چنان با خود رود طالب به مقصد کی رسد

هم رهروِ صاحب نظر این پی به مطلوب آورد

این پارسا را بین که چون انکارِ رندان می کند

بر ریشِ خود خندد کسی کو عیبِ معیوب آورد

این دم نزاری زنده شو پیش از قیامت جهد کن

این کز لحد خاکت صبا با کویِ محبوب آورد

نیک و بد و پاک و پلید از زاهدان عارف برد

گر عشقِ ظاهر تاختی بر عقلِ محجوب آورد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.