گنجور

 
حکیم نزاری

چون بخواند حاسدم آتش پرست

چون مرا بیند چنین آتش بدست

ماهم اندر آتشیم از آب رز

گر خلیل اللّه در آتش نشست

گر بود بی آبرویان را مجال

از تعصّب در زنند آتش به مست

زاهد روبَه طبیعت را چه قدر

شیر با آن صولت از آتش بجست

چون نباشد دوزخی مست سخی

پس از آن آتش به این آتش بر است

ساقیا هین کز دم دی در دلم

گر نمی خون بود بی آتش ببست

نی چه میگویم که دور از روی او

زار میسوزم ز بس آتش که هست

دوش گفتی می لبم مجروح کرد

جان من یاقوت کی زأتش بخست

از نزاری رخ مپوش امشب که هست

بت پرست ، اخترپرست ، آتش پرست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

وز بر خوشبوی نیلوفر نشست

چون گهِ رفتن فراز آمد، نَجَست

ناصرخسرو

هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است

گرچه مردم‌صورت است آن هم خر است

ای شکم پر نعمت و جانت تهی

چون کنی بیداد؟ کایزد داور است

گر تو را جز بت‌پرستی کار نیست

[...]

میبدی

بنده گر خوبست گر زشت آن تست

عاشق ار دانا و گر نادان تراست

ادیب صابر

ساقیا در جام من ریز آب رز

زان بضاعت ده که عشرت سود اوست

در جهان چون آب رز معلوم نیست

آتشی کز زلف ساقی دود است

عطار

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزهٔ دردی به دست

سر به بازار قلندر برنهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم رهنمای

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۳۶۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه