گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

کاشکی ما را جفا از پیشِ ما برداشتی

کز وجود ناقص ما ذره ای نگذاشتی

من بر آنم کز وجودِ من برون آرد مرا

در سر ِ هر کس به حد ِ او بود پنداشتی

سلطنت هم گر بدین طبل و علم بودی به حشر

دشت بان داهولِ خود آن روز هم بفراشتی

مطبخ محمود با چندان شکوه سلطنت

هم به سعی دشت بان می یافت شام و چاشنی

وای ازین دیوان ِ مردم چهره یعنی نفس ما

آدم ار دانسته بودی تخمِ بد کی کاشتی

گر بدانستی که با خاک خواهد رفت خاک

چشمه ی حیوان به دست ِ خود نمی انباشتی

رستمی بودی مظفر گشته بر اکوان

گر نزاری روی از اکوانِ خود برداشتی

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رحیم غلامی در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۳ نوشته:

مطبخ محمود با چندان شکوه سلطنت
هم به سعی دشت بان می یافت شام و چاشنی
لطفا چاشنی را با چاشتی جایگزین کنید. شام و چاشت یعنی شام و ناهار

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.