گنجور

 
حکیم نزاری

پنجاه سال خون دلِ رز مکیده‌ایم

جان را چو جانِ خویش به جان پروریده‌ایم

نزدیکِ عقل هیچ دگر نیست جانِ جان

جزمی‌که ما به تجربه این جا رسیده‌ایم

از جامِ باده بارکشی ساختیم وزو

رخت وقت به منزلِ اخوان کشیده‌ایم

از همّتِ بلند بر آورده‌ایم سر

از جیبِ سدره گرچه به قامت خمیده‌ایم

از موسی و عصاش قیاسی گرفته‌ایم

وز خضر و آبِ چشمه رموزی شنیده‌ایم

لیکن نمی‌توان که توانیم گفت باز

دانی چرا که محرمِ رازی ندیده‌ایم

هرگز قیاس ورای حجابِ به حق نشد

این پرده دیر شد که به هم بر دریده‌ایم

گرما به رایِ خویش رویم از قفایِ خویش

از خود چو کِرمِ پیله به خود بر تنیده‌ایم

مستِ الست آمده و مست می‌رویم

از جرعه یی کز اولِ مبدا چشیده‌ایم

دوش از ورایِ سدره سروشی به عقل گفت

مستانِ عشق را به جهان برگزیده‌ایم

تا رستخیز دبدبه ی عشق ما زند

صوری که بر زبانِ نزاری دمیده‌ایم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

کو نزل عاشقان که منزل رسیده‌ایم

جان نورهان دهیم که نادیده دیده‌ایم

آزاده رسته از در دربند حادثات

رستی خوران به باغ رضا آرمیده‌ایم

چون چار هفته مه که به خورشید درخزد

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ما خدمت تورا که بجانش خریده ام

بهر سعادت دو جهانی گزیده ایم

بر تو برای خدمت منّت نمی نهیم

ما خود برای خدمت تو آفریده ایم

انصاف درگه تو بهانه ست ورنه ما

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
جهان ملک خاتون

دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده ایم

وز طعن دشمنان چه سخنها شنیده ایم

آنها که دیده از غمت ای نور دیده دید

نشنیده ایم از کس و هرگز ندیده ایم

در دور چرخ سفله ز دست حریف هجر

[...]

حیدر شیرازی

نوروز و عید ماست که روی تو دیده‌ایم

وز شام غم به صبح سعادت رسیده‌ایم

ای نور دیده! چهرهٔ روشن به ما نمای

کز بهر دیدن تو سراپای دیده‌ایم

از آرزوی روی و لب جان‌فزای تو

[...]

ابن حسام خوسفی

روز الست جرعه عشقت چشیده‌ایم

قالو بلی به گوش ارادت شنیده‌ایم

ما شاهباز گلشن قدسیم و عمرهاست

با طایران عالم علوی پریده‌ایم

منزلگه خرابه نه آرامگاه ماست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه