عیبم مکن که دوست ندارم رقیب را
کز دست او به خواب نبینم حبیب را
گر من شکایتی کنم از غصه رقیب
از باغبان رسد گله ای عندلیب را
ای من غریب شهر تو دانی نه لایق است
گر جانبی نگاه نداری غریب را
من جهد می کنم به وصالت ولی چه سود
دولت مساعدت نکند بی نصیب را
بیمار عشق و دردِ دل و صحت و دوا
ممکن که در خیال نگنجد طبیب را
در مکتب معلّم عشق و مجال آن
باشد محال ابجد هوّز ادیب را
با دوست غم مدار ز دشمن نزاریا
با خویشتن مبر به مصلا صلیب را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلمشغولیهای عاشقانه و احساسات فردی است. شاعر از دشواریهایی که در راه عشق و دوست داشتن دارد، میگوید و به رقیب و غمهای ناشی از آن اشاره میکند. او از مشکلاتی که ناشی از اختلاط عشق و درد است، صحبت میکند و میگوید که حتی در تلاش برای پیوستگی به معشوق، نتیجهای نخواهد گرفت اگر سرنوشت کمک نکند. همچنین به احساس تنهایی خود در شهری که غریب است اشاره میکند و میافزاید که بودن در کنار دوست، امیدبخشتر از غمگینی با دشمن است. در نهایت، او احساس میکند که نباید خود را به زحمت افکند و با خویشتن سختگیر باشد.
هوش مصنوعی: من را بابت اینکه رقیب را نمیپسندم سرزنش نکن، چون از دست او قادر به دیدن محبوب خود در خواب هم نیستم.
هوش مصنوعی: اگر من از غصه رقیب شکایت کنم، ممکن است این شکایت به باغبان برسد و او هم متوجه حال و روز گل سرخ شود.
هوش مصنوعی: ای من، در این شهر غریبم. آیا نمیدانی که نادیده گرفتن یک غریب، سزاوار نیست؟
هوش مصنوعی: من تلاش میکنم که به وصال تو برسم، اما چه فایده اگر بخت و شانس به من کمک نکند؟
هوش مصنوعی: عشق انسان را به شدت بیمار میکند و درد دل او چنان عمیق است که حتی پزشکان هم ممکن است نتوانند آن را درک کنند یا برایش درمانی پیدا کنند.
هوش مصنوعی: در مدرسهی عشق، جایی برای یادگیری و آموزش احساسات وجود ندارد و نمیتوان با حروف الفبا، زبانی برای درک آن پیدا کرد.
هوش مصنوعی: نگران نباش که با دوستت غمگین شوی، چرا که دشمن ضعیف است. با خودت هم به کلیسا نرو، چرا که این مسیر به جایی نمیرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از من چه شد که یاد نیامد حبیب را
مردم ز درد و نیست غم من طبیب را
گو رنجه کن قدم به عیادت که خوب روی
نبود بدیع اگر بنوازد غریب را
برآستان دوست مجاور بدی سرم
[...]
بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
ای در جهان غریب، مسوز این غریب را
دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو
ای حورزاده، عشق بیاموز ادیب را
روی تو گر ز دور ببیند خطیب شهر
[...]
ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را
از خوان رزق کس نبرد جز نصیب را
گیرم حبیب روی نماید معاینه
کو دیدهای چنان که ببیند حبیب را
چون از جفای خار بر آتش گل آب شد
[...]
روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
دارم هزار شوق که بینم رقیب را
در پیش گل مشاهده خار می کند
چون رشک مضطرب نکند عندلیب را
دانسته ام که عارضه عشق بی دواست
[...]
مانند من سگی سر کوی حبیب را
باید کز آشنا نشناسد غریب را
دردا که دلبری نبود جز تو تا به تو
چندی کنم تلافی رشک رقیب را
آنجا که زلف و روی تو باشد نهان کند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.