گنجور

 
حکیم نزاری

بسیار عمرها و بسی روزگارها

بگذشت و حکم ها بنگشت از قرارها

روز و شب است و سال و مه و جنبش و سکون

هر یک مسخرند به تکلیف کارها

وضعی نهاده اند ز مبدای کن فکان

کان وضع مندرس نشود در هزارها

در منجنیق دور بسی چرخ سیر کرد

برجی هنوز رخنه نشد زین حصارها

شد شش هزار سال که مستوفی سپهر

فرموش کرده بود حساب و شمارها

بر نقطة وجود که عشق است نام او

از شوق می کنند فلک ها مدارها

ای بس که امّتان ز ره برده جهل را

دادند انبیا به بهشت انتظارها

ناچار از برای صلاح عموم را

منبر نهاده اند و برآورده دارها

بسیار خشت کالبد و جان آدمی

بر هم نهاد دور و فرو ریخت بارها

دانی چراست این همه اضداد و اختلاف

تا عاقلان دور کنند اعتبارها

کز خاک خون سرشتة بیچاره آدمی

باد فنا چگونه برآرد دمارها

بر خاک ریز خون دو دیده نزاریا

چندان که بشکفد به زمین لاله زارها

عمر عزیز بیهده در نای و نوش صرف

کردی به جهل و بردی در سر خمارها

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جمال‌الدین عبدالرزاق

نثره برد ز نثر بدیعت نثارها

شعری کند ز شعر لطیفت شعارها

گشته خجل زرای تو خورشید روزها

بشکسته تیر کلک ز شرم تو بارها

عاجز بود ز شرح کمالت زبان‌ها

[...]

اوحدی

باد سهند بین که : برین مرغزارها

چون می‌کند ز نرگس و لاله نگارها؟

در باغ رو، که دست بهار از سر درخت

بر فرقت از شکوفه بریزد نثارها

ساقی، میان ببند که هنگام عشرتست

[...]

صائب تبریزی

وقت است جوش باده زند لاله زارها

میگون شود ز لاله لب جویبارها

طوفان لاله از سر دیوار بگذرد

گردد نهفته در گل بی خار، خارها

زرین تر از بساط سلیمان شود زمین

[...]

واعظ قزوینی

ای نام دلگشای تو عنوان کارها

خاک در تو، آب رخ اعتبارها

خورشید و مه دو قطره باران فیض تو

مدی ز جنبش قلمت روزگارها

باشد شفق ز بیم تو هر شام بر فلک

[...]

اسیر شهرستانی

گردون ز بسکه برد غمت در دیارها

از روز من گرفت سبق روزگارها

عمر ابد به خاک درت جان سپرد و گفت

مشت غبار رهگذر انتظارها

کردم زیاد روی تو روشن چراغ فال

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه