گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

می بده که در دادنِ می یاری هاست

کار این است دگرها همه بی کاری هاست

هیچ آرامش و آسایش و آسانی نیست

در عنا خانه دنیا همه دشواری هاست

به خلافِ فقها پیر خرابات منم

که میانِ ورع و می کده بیزاری هاست

گو ملامت گرِ بی فایده خود را دریاب

در دل آزاریِ عشّاق گرفتاری هاست

نیک بخت است که بر وی نبود پوشیده

که عقوبت همه مشتق زدل آزاری هاست

درد و رنج و غم و اندوه و ملامت بر دل

بارِعشق است و بر او این همه سربار ی هاست

تلخیِ شربت هجران و ترش روییِ صبر

شور بختا که چنین محتملِ خواری هاست

هر نزاری چو نزاری نبود بی زر وزور

چه کند زاری و خود پیشه او زاری هاست.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.