نکرده از دو عالم دست کوته
قدم نتوان زدن با سالک ره
نشد با خویشتن هم ره موحد
دورنگی درنگنجدد حاش لله
درین ره پای بر جا باش چون قطب
که هست از بی ثباتی در سفر مه
به حبل الله که نتوان مخلصی یافت
وگر خود یوسفی بی حبل ازین چه
تفرج کن که یوسف در حضورست
غلط کردم چه خواهد دید اکمه
تویی کثرت ز پیش خویش برخیز
که یک ده را نباشد پیشوا دَه
ز فرط عشق واله شو نزاری
چو عاشق نیست چه عاقل چه ابله
ز خود فارغ شوی گر آتش عشق
فتد بر بنگه عقل تو نا گه
همه عالم پر از زهدست و توبه
و لیکن مردمی باید منزه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حال سالک (در راه معنویت) و جستجوی خداوند اشاره میکند. او میگوید که اگر کسی وارد این مسیر شود، باید پایدار و ثابت قدم باشد و از دورنگی پرهیز کند. در این راه، تنها با ایمان و توکل به خدا میتوان به حقیقت رسید. عشق الهی انسان را از خود فارغ میکند و او را به راه درستی هدایت مینماید. در نهایت، شاعر به ضرورت وجود افرادی پاک و منزه در دنیای پر از زهد و توبه اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در دو جهان از دست خود چیزی نمیتواند بگیرد، نمیتواند در مسیر سلوک به پیش برود.
هوش مصنوعی: نمیتوانستم با خودم هماهنگ باشم و در ایمان و عقیدهام ثابتقدمی داشته باشم، زیرا دوگانگی در وجودم جا نمیگیرد. از این رو، از این حالت بسیار شرمندهام.
هوش مصنوعی: در این مسیر ثابت قدم باش، مانند قطبی که با وجود عدم ثبات در حرکت، همیشه در جای خود باقی است.
هوش مصنوعی: به محبت و پیوند با خداوند که تنها راه نجات است، نمیتوان به آزادی و رهایی واقعی رسید. حتی اگر کسی همچون یوسف با همه شایستگیها و زیباییها باشد، بدون ارتباط با خداوند نمیتواند به موفقت برسد.
هوش مصنوعی: خود را سرگرم کن، زیرا یوسف در پیش روی توست. اشتباه کردم، چه چیزی خواهد دید که بینور و نابینا باشد.
هوش مصنوعی: تو ای کسی که به کثرت در دنیا مشغولی، از پیش خودت بلند شو و قیادت را به عهده بگیر؛ چون یک گروه بدون یک رهبر نمیتواند به پیش برود.
هوش مصنوعی: به شدت عشق دچار شیدایی شو، ای نزار! چون اگر عاشق نباشی، چه عاقل باشی و چه احمق، هیچ تفاوتی نکردهای.
هوش مصنوعی: اگر از خودت غافل شوی و آتش عشق در دل تو شعلهور شود، ناگهان عقل و درک تو تحت تأثیر قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: تمام دنیا مملو از زهد و توبه است، اما تنها افرادی که همچنان پاک و بیآلایش هستند، ارزشمندند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بهشت آیین سرایی را بپرداخت
زهر گونه درو تمثالها ساخت
ز عود و چندن او را آستانه
درش سیمین و زرین پالکانه
ز تُخمِ خویش یک دختر به من دِه؛
به کامِ دِل، صنوبر با سَمَن بِه.
درفشان لاله در وی چون چراغی
ولیک از دود او بر جانش داغی
شقایق بر یکی پای ایستاده
چو بر شاخ زمرد جام باده
دلم بستان و آنگه عشوه میده
چنین خواهم زهی نامهربان زه
بقصد خون من زینسان چرائی
کمان ابروان آورده در زه
میم، هر لحظه رو بر من ترش کن
[...]
خرد را دوش گفتم کز که نازند؟
طبایع هر چهار و چرخ هر نه
پس از اندیشه شافی مرا گفت
ز رای اوحدالدین عز نصره
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.