رهِ عشّاق سپردن به دل آزاری نیست
جز به دل سوزی و دل جویی و دل داری نیست
چه کنم با دل شوریده که از بدو وجود
مست جامی ست که امّید به هشیاری نیست
چون تبرّا و تولّا به مشعبد گهِ عشق
بازیی نیست که از حقّه برون آری نیست
چاره تسلیم و رضا بیش مگو از من و ما
هیچ تدبیر دگر تا که بنسپاری نیست
ما به جان حاضر وقتیم و به دل ناظر دوست
سیر عاشق به گرانی و سبک باری نیست
آب و غربال بود دعوی بی معنی و هیچ
خاک بر یاری یاری که همه یاری نیست
از نزاری تو به زاری نکنی بیزاری
شرط آزار بر آن است که بیزاری نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان دشواریهای عشق و حال و احوال عاشق میپردازد. شاعر میگوید که عشق حقیقی نیازمند سوز و جود و مهربانی است، نه دلآزاری. دل عاشق، در شادی و ناامیدی، در حال مستی است و امیدی به هشیاری ندارد. عشق نمیتواند به سادگی و بدون عمق و احساس واقعی باشد. شاعر تاکید میکند که تسلیم بودن در برابر عشق چارهای بهتر از تدبیرهای بیفایده است. عشق، به رغم درد و رنج، باید با جان و دل پذیرفته شود و در آن هیچگونه دروغ و فریب وجود ندارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که شرط آزار، خود عاطفه و وابستگی به دیگری است و اگر از عشق دوری کنی، هیچ آسیبی نخواهی دید.
هوش مصنوعی: عاشق شدن نیازمند فداکاری و محبت است، نه اینکه باعث آزار دل کسی بشویم. برای عشق ورزیدن، باید به دل دیگران رسیدگی و آنها را آرام کنیم.
هوش مصنوعی: چه کار کنم با دل آشفتهای که از ابتدا وجودش در حال مستی است و هیچ امیدی به بهبود حالش وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: محبت و نفرت در عشق واقعی جایی ندارد و نمیتوان در این عرصه به دورویی یا حقهبازی متوسل شد. عشق خالص نیازمند صداقت و راستگویی است.
هوش مصنوعی: سخنی از تسلیم و رضایت بیش از این نگو، زیرا هیچ تدبیر و راه حلی از ما نیست تا زمانی که تقدیر در کار است.
هوش مصنوعی: ما با تمام وجود در حال حاضر هستیم و با دل به نظاره دوست نشستهایم. دل عاشق به راحتی در میگذرد و به سختیهای زندگی اهمیت نمیدهد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که درگیری و بحث بر سر موضوعی بیاساس و بیفایده است، مانند تلاش برای جدا کردن آب با غربال. همچنین، اشاره دارد به این که در دوستی و یاری برخی افراد، حقیقتاً همه آنچه به نظر میرسد، یاری نیست و ممکن است در عمل به یاری یکدیگر نپردازند.
هوش مصنوعی: اگر از زیبایی و دلربایی نزار (عشق) چیزی نگوید، در واقع خود را از غم و اندوه رها نمیکند. برای اذیت کردن، باید نشانهای از بیمیلی و انزجار وجود داشته باشد، اما اگر نزار را دوست داشته باشی، نمیتوانی از او بیزاری پیدا کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش تر از عشق پرستی به جهان کاری نیست
جان ندارد که دلش از پی دل داری نیست
هم دم دیو به از مونس خود ، خود بودن
آدمی نیست حقیقت که پری داری نیست
نشود عافیت و عشق مسلّم کس را
[...]
همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست
نارون را چو قدت چهرهٔ گلناری نیست
ساقیا چون همه رنج دلم از خویشتن است
بده آن باده که مستم، سر هشیاری نیست
نبود شمع صفت همنفس مجلس خاص
[...]
با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیست
گل این باغچه را رنگ وفاداری نیست
آنچنان داد ستم ده که خجالت نکشی
خنده بر تیغ زند زخم اگر کاری نیست
بوی خون از دهن شیشه می می آید
[...]
جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست
مکن ای یار که این رسم و ره یاری نیست
شد دلم خون ز غم و دلبر بی رحم مرا
رسم دلجویی و آئین وفاداری نیست
ماجرای دل پرخون به که گویم که کسی
[...]
ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست
مردم آزارتر از چشم تو بیماری نیست
باز در فکر اسیران کهن افتادی
به کمند تو مگر تازه گرفتاری نیست
کی تواند که به سر تاج سلیمانی زد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.