بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی
پیش تر زآن که رسد جان به لب آخر کویی
خود نگویی که مرا همْنفسی بود برفت
همْدمت را نفسی واطلب آخر کویی
دوستان را نپسندند به دشمنکامی
خود ز من باز مکن بی سبب آخر کویی
چنگ برگیر و بیا کز اثر زاری من
زهره در سوک نشست از طرب آخر کویی
ظن نبردم که شکیبت بود از من چندین
همه دم بوده ای ای بُلعجب آخر کویی
یا وفا یا ملکی پیشِ نزاری بفرست
ورنه برخیز و بیا بر عقب آخر کویی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احوالات شاعری میپردازد که در جستجوی وصل و یاری است. شاعر در غم فراق معشوق خود در روز و شب به سر میبرد و از او میخواهد که در جستجویش بیاید. او از دوستان انتقاد میکند که چگونه نمیتوانند در برابر دشمنان به شادی برسند و به یاد میآورد که وقتی یار او را ترک کرده، چقدر دردناک بوده است. شاعر در عین حال بر وفاداری و محبت معشوق تأکید میکند و از او میخواهد که یا وفا داشته باشد یا به او خبر دهد. در نهایت، او خواستار بازگشت و وصال معشوق است.
هوش مصنوعی: من همیشه در انتظار تو هستم، چه در روز و چه در شب. این انتظار، تا زمانی ادامه دارد که جانم به لب برسد.
هوش مصنوعی: نگو که همدمی برای من بود، زیرا او هم رفت و دیگر نیافتیش. پس به دنبال کوی و مکانی بگرد که بتوانی دوباره او را پیدا کنی.
هوش مصنوعی: دوستان را به خاطر خوشحالی دشمنان نپسند و به خاطر من بیدلیل در آخرین کوی (محل) خود را نگذار.
هوش مصنوعی: بیا و ساز بزن، چون از غم و اندوه من، گل زعفران در حال پژمردگی است. از خوشی و شادی، بالاخره کوی و برزن خالی و سوت و کور شده است.
هوش مصنوعی: من هرگز فکر نمیکردم که تو با من اینقدر صبور بودهای، چه بسیار که در هر لحظه مرا به یاد داشتهای. عجب اینجاست که پس کجایی؟
هوش مصنوعی: یا برای من وفا کن و یا فرشتهای پیش من بفرست. اگر نه، از جا برخیز و به دنبال من بیا، چون آخرین مسیر در کوی عشق است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.