فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد
نسیمِ ناقۀ زلفِ تو مشکِ ناب ندارد
عجب که سایۀ زلفِ تو گر رسد به جمادی
که هم چو ذرّه به خاصیّت اظطراب ندارد
تو خود به جانبِ ما هیچ التفات نداری
مرا خیالِ تو یک لحظه بی عذاب ندارد
چو حلقه هایِ سرِ زلفِ بی قرارِ تو یک دم
دو چشمِ ژاله فشانم قرار و خواب ندارد
مگر که لایقِ گوشِ تو نیست ورنه به قیمت
چو گوهرِ صدفِ چشمِ من سحاب ندارد
ندانم اهلِ دلی در بلادِ ملکِ خراسان
که دل بر آتشِ این امتحان کباب ندارد
کسی نبینم از ابنایِ خویش کو چو نزاری
به خونِ دل رخِ چون کهربا خضاب ندارد
دل شکستۀ من مشکل این که در همه عالم
به هیچ کویِ دگر مرجع و مآب ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر از نور و زیبایی چهره معشوق صحبت میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند با آن زیبایی مقایسه شود. همچنین اشاره میکند که حتی در غیاب معشوق، او احساس آرامش و آسایشی ندارد و همواره در درد و رنج است. شاعر به تنهایی و دلتنگی خود اشاره میکند و میگوید که هیچ کس مانند او نمیتواند از این عاطفه جانکاه رنج ببرد. در نهایت، او بیان میکند که در هیچ جای دیگری جز در یاد معشوق نمیتواند آرامش یابد.
هوش مصنوعی: چهرهی تابناک تو مانند آفتاب است و درخشش آن را هیچ چیز دیگری ندارد. همچنین، نسیم نرم و ملایم موهای تو بویی به خوشبویی مشک خالص نمیدهد.
هوش مصنوعی: عجیب است که اگر سایهی موهای تو به موجودات بیجان برسد، هیچ نشانی از آرامش نداشته و همچون گرد و غبار در جنبههای خاص خود دچار بیقراری میشود.
هوش مصنوعی: تو هیچ توجهی به ما نداری و فکر کردن به تو برای من بدون درد و رنج نیست.
هوش مصنوعی: مانند حلقههای موهای بیقرارت، من نیز نمیتوانم یک لحظه آرامش داشته باشم و فقط به خاطر چشمانت، که همچون ژاله میبارند، خواب و قرار را از دست دادهام.
هوش مصنوعی: این سخن بیان میکند که اگر آن چه گفته میشود، شایسته و زیبا برای تو نیست، پس هرگز به ارزش و گرانبهایی آن نمیتوان پی برد. در واقع، مانند این است که به دُرّ و گوهری با ارزش اشاره میشود که در صدف چشمان من نهفته است و این فیض و زیبایی، از قدرت سحاب و باران نیز فراتر است.
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا در سرزمین خراسان کسی وجود دارد که بتواند در برابر این امتحان دشوار، قلبش را بر آتش نگذارد و از سختیها رنج نکشد.
هوش مصنوعی: در زندگیام کسی را نمیبینم از خانوادهام که مانند من در غم و اندوه افتاده باشد و چهرهاش رنگی نداشته باشد، چون نزار که از دل شکستهاش خون میریزد و زیباییاش کمرنگ شده است.
هوش مصنوعی: دل شکستهی من مشکلش این است که در این دنیا هیچ جای دیگری برای آرامش و پناهیدن ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
مرا شبی ست سیه رو که ماهتاب ندارد
به جان دوست که مرده هزار بار به از من
که باری از دل بدخوی من عذاب ندارد
تو ای که با مه من خفته ای به ناز، شبت خوش
[...]
تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
تنک شراب ستم ظرف این شراب ندارد
چه دیدهای و درین چیست مصلحت که نگاهت
تمام خشم شد و رخصت عتاب ندارد
تو زود رنج تغافل پرست ، وه چه بلندی
[...]
نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد
بدیهه عرق شرم آفتاب ندارد
اگر چه هست برآن زلف پیچ وتاب مسلم
نظر به موی میان تو پیچ وتاب ندارد
دماغ خشک مرا کرد نامه تو معطر
[...]
کسی که چیده به بیداری از رخت گل حیرت
به رنگ آینه تا حشر میل خواب ندارد
چو شیشه گر، به کفم گر ز کارخانه قسمت
هزار شیشه درآید، یکی شراب ندارد
بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد
فدای بزم تو خواهد شد، اضطراب ندارد
سرشکم از مژه برگردد از مشاهدة تو
ستاره تاب تماشای آفتاب ندارد
به من چه میشمرد عقدهای شام جدایی!
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.