ما دوست نداریم دگر هیچ به جز دوست
گر دوست نه با دوست بود دشمنِ ما اوست
چه دشمن و چه دوست به جز او همه هیچاند
گر اوست همه اوست و گر دوست همه دوست
خاکِ در او چیست مرا ماءِ معین است
کنجِ غم او چیست مرا روضه مینوست
گر بار دهد یار وگرنه بکشم بار
تا بار دهد بارکشی شیوه خوش خوست
آن را که خبر نیست زخود هرچه ازو گفت
بیهوده دراییست اگر چند سخن گوست
مشنو که نصیبی ز وجودست عدم را
از مغز چه گوید که ندارد خبر از پوست
ای باد از آن زلفِ پر از چین که نسیمش
در نیفه هرچین حسدِ نافه آهوست
زان رایحه هر سوخته را آرزویی هست
مارا هم ازو حاصلِ این مرتبه مرجوست
بویی به نزاری برسان هین که معیّن
دردِ دلِ او را نفسِ پاکِ تو داروست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که تنها دوست برای او مهم است و اگر دوستی نباشد، دشمنی هم نمیتواند وجود داشته باشد. او تأکید میکند که چه دشمن و چه دوست، بدون دوست بیارزشاند. همه چیز به دوست وابسته است. او در ادامه میگوید که وجود خاکی او در برابر وجود دوست هیچ است و غم او برایش مانند بهشت است. همچنین، او به بار کشی در کنار دوست اشاره کرده و این را به عنوان یگانه راه خوشبختی میداند. او خاطرنشان میکند که اگر کسی خود را نقرهنقش نکند، سخنانی که درباره خود میگوید بیهوده است. در آخر، به بوی خوش زلف محبوب و خاصیت آن اشاره کرده و از باد میخواهد که بوی آن را به محبوبش برساند، زیرا نفس او داروی درد دل اوست.
هوش مصنوعی: ما تنها یک چیز را میخواهیم و آن دوستی است. اگر دوستی وجود نداشته باشد، دشمنی از آن بدتر است.
هوش مصنوعی: به جز او هیچکس نه دشمن است و نه دوست. اگر او در کنار ما باشد، همه چیز درباره او است و اگر دوستی وجود داشته باشد، آن دوست هم به خاطر او ارزشمند است.
هوش مصنوعی: خاک او برای من مانند آب زلالی است و گوشهی غم او مانند باغی بهشت است.
هوش مصنوعی: اگر یار به من کمک کند و بار را بر دوش بگذارم، یا حتی اگر هم نتواند کمک کند، من بار را به دوش میکشم تا او کمک کند. کشیدن بار به دوش من روش خوبی است.
هوش مصنوعی: اگر کسی از حقیقت خود بیخبر باشد، هر چه دربارهاش بگویید بیفایده است، حتی اگر بهظاهر سخنان زیادی داشته باشد.
هوش مصنوعی: نشنیدهای که عدم چه نفعی از وجود میبرد؟ مانند کسی که از مغز حرف میزند، در حالی که از پوست بیخبر است.
هوش مصنوعی: ای باد، از زلفی که پر از چین و پیچ است، بگذر و به یاد داشته باش که نسیم آن در میان نَفَسهایش حسادت نافه آهو را برمیانگیزاند.
هوش مصنوعی: از بوی خوشی که از سوختن چیزی به مشام میرسد، هر کس آرزویی در دل دارد. ما هم از آن بوی خوش به این مقام و مرتبهای که به دست آوردهایم، امیدی داریم.
هوش مصنوعی: به او خبر خوشی بده که نفس پاک تو میتواند تسکینی برای درد دل او باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون با همه آفاق برون آمدی از پوست
خلقت نبود دشمن و باشد همه کس دوست
چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست
دایم دو دل از عشق چو شاهین ترازوست
بی نرگس گویا، به سخن لب نگشاییم
ما را طرف حرف همین چشم سخنگوست
بس خون که کند در دل مرغان چمن زاد
[...]
درها همه بسته است، گشاده است در دوست
درهای شهان، طاق نماها ز در اوست
با نیک و بدم، شیوه به جز یک جهتی نیست
لوح دل من چون ورق آینه یک روست
با آینه آرایش خود رسم زنان است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.