گنجور

 
حکیم نزاری

رفیقی هم دم و یاری موافق

به دست آور ببُر از هر منافق

برو یاری طلب کن کاندرین راه

گزیرت نبود از یاری موافق

بهانه عشق لیلی کن چو مجنون

نظر گه رویِ عذرا کن چو وامق

مسلّم نیست کس بی پایمردی

که باشد دست گیر اندر عوایق

درین علّت بمیری گر طبیبت

نباشد در مداوا نیک حاذق

به قومی التجا کن گر بصیری

که ایشان اند ممتاز از خلایق

ترابر ذوقِ وهمی حالتی نیست

که ایشان راست بر محضِ حقایق

ولیکن صبحِ کاذب را نباشد

فروغِ نورِ شمعِ صبحِ صادق

نزاری بت پرست ار بت شکن باش

دو رنگی در طریقت نیست لایق

گر آن سالوسیان اهلِ صلاح اند

عفا الله زمره ی رندانِ فاسق

سراسر گنجِ دنیا عینِ رنج است

فراغت نیست ممکن در علایق

فلک تا داغِ بی دادی نکردش

کُله ننهاد بر فرقِ شقایق

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجیرالدین بیلقانی

شقیق النفس هات علی الشقائق

شرابی کان بدین وقت است لایق

گل اندر باغ می خندد چو معشوق

و قدیبکی السحاب بلحن عاشق

ادر بنت الکروم علی کرام

[...]

ادیب صابر

دلم را دیده عاشق کرد عاشق

که دل را عشق لایق بود لایق

مراد از دیده معشوق است معشوق

دلم پیوسته عاشق باد عاشق

بدان دلبر سپردم دل که دارد

[...]

حکیم نزاری

صراحی می زند بانگ اناالحق

بیا ساقی بده جام مروق

من از حلق صراحی می ننوشم

به وقت صبح تسبیح مصدّق

ببین بر چهره ی خوبان که از می

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه